دانلود رمان نهال
و اینم از سومین و آخرین رمان بامداد جمعمون، رمان نهال که امیدوارم دوست داشته باشید. بقیه رمانارو هم شاید امشب گذاشتم البته قول نمیدم چون آماده کردن هر رمان چیزی بین ۴۰ تا ۷۰ دقیقه زمان لازم داره. راستی یه چیز دیگه من دانشجوی دانشگاه غیر انتفاعی روزبه زنجان بودم که یا بخاطر غیبتای زیاد استادا حذفم میکردن یا خودم می افتادم خخخ یعنی یه ترم که یه آدم میخونه من اونو سه ترمه پاس میکردم که رفتم انصراف دادم. ماه پیش توی بدون آزمون دانشگاه آزاد ثبت نام کردم که امشب رفتم سایت آزمون دیدم اسمم واسه دانشگاه آزاد واحد شرق تهران در اومده، الان توی دانشگاه قبلیم حدود ۸۰ تا پاس کردم دعا کنید واسم که همه ی ۸۰ تارو تطبیق بدن اینجا خدایی یه واحدم واسم یه واحده اصن حال پاس کردن دوبارشو ندارم :) خب الان که فهمیدین ادمینتون تنبله و درس نخون چه حسی دارین ؟ حس تهوع؟ هان؟ بگینا :)
الان ساعت ۴:۰۷ هستش که میرم بخابم سه تام واستون رمان گذاشتم که سه روز غیبتم جبران بشه, شب بخیر (البته واسه شما صبح بخیر :)) امیدوارم روز جمعه ی خوبی داشته باشید.

خلاصه داستان : قانونها شکسته میشن آینده ها تغییر میکنه اما…
همیشه همه چیز درست نیست زندگی هم تغییر میکنه
گذشته ای که حالا با مرگِ مادرش به پایان رسیده به وسیله ی نهال دوباره ورق میخوره.
و نهال برای اولین بار قدم میذاره به جایی که میگویند خانه ی پدریِ اوست، خانه ی پدری ای که به آن تعلق ندارد …

شروع داستان : نهال سراسیمه وارد اتاق شد و با نگرانی چشم دوخت به فهیمه که بالای سر مادرش نشسته بود و در حالی که نفس نفس میزد گفت:
-:مامان!
فهیمه اهی کشید و از جایش بلند شد ؛همزمان نهال به سمت تخت مادرش قدم برداشت.نگاهی به صورت رنگ پریده مادرش کرد و با بغض دوباره مادرش را صدا زد!
گلناز لبخند محوی زد و با صدای گرفته ای گفت:اومدی؟!
نهال به ارامی روی صندلی نشست و دست مادرش را گرفت.
-:اومدم مامانم…اومدم!
فهیمه اهی کشید و گفت:تنهاتون می ذارم!
نهال بدون این که چشم از مادرش بردارد سرش را به ارامی تکان داد.
چند ثانیه بعد در بسته شد.
گلناز به حرف امد
-:نهالم…
قبل از اداکردن دومین کلمه به سرفه افتاد.
نهال فشار بیشتری به دست مادرش وارد کرد و گفت:به خودت فشار نیار…اروم باش من پیشتم مامان.
اشکی که در چشمهایش حلقه زده بود راهی برای سر خوردن روی گونه هایش پیدا کرد.دست مادرش را بالا کشید روی گونه اش گذاشت.
گلناز به سختی با سرانگشتانش رد اشک را روی گونه های دخترش پاک کرد.
نهال با صدای لرزان گفت:وقتی خوب شدی هر چقدر خواستی با هم حرف میزنیم ولی الان اروم باش نباید به خودت فشار بیاری!
گلناز نفس عمیقی کشید و به سختی گفت:فدای اشکات بشم….گریه نکن…

دانلود رمان نهال

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 13323 بازدید
  • جعفر
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
zahra گفته : ۱۳:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۱/۱۲

سلام من الان دان کردم رمانو ولی خدایی اگه جالب نیست بگید که الکی نخونمش کلی کار ریخته سرم

sam گفته : ۲۰:۲۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۶

جناب این چه جور خلاصه رمان گذاشتن خداییش نمره انشات را تو دبستان چند میگرفتی!!!!!

    پریسا .ش گفته : ۲۰:۳۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۶

    عزیزم خلاصه رو نویسنده مینویسه و ماهم میذاریم وگرنه خودسر خلاصه نمینویسیم برای رمان….

نهال گفته : ۱۳:۵۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۶

رمان رو اصلا دوست نداشتم:-( اما اسمش خیلی خیلی خوشگل بود 😀

مريم گفته : ۲۲:۳۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۱

رمان و خوندم،زیادم جالب نبود،البته به نظر من،شاید کس دیگه ای خوشش بیاد
ولی واسه حفظ سلامتی ادمین سایت میگویم جای بسی امیدواری هست:)

    میثم گفته : ۲۲:۴۱ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۱

    بله دیگه 😀

nadi گفته : ۱۷:۵۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

خخخخ اون که صد در صد ! مطمئنا یکی من پزشکی شهید بهشتی قبول میشم یکی شما شریف؛ البته باز خوبه شما واسه خودت یه خدمتی میکنی به هم وطن من که سودی ندارم‏!‏ ولی خداییش رمانایی که قبلا میذاشتین هیجانش بیشتر بودا تو رو خدا با اطلاع کافی رمان بنویسید رمان نوشتن کار هرکسی نیست بخدا؛ البته کلی میگم منظورم نویسنده خاصی نیست بالاخره ادم باید یه جایی حرفشو بزنه خوب !

    میثم گفته : ۲۲:۱۱ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

    نمیدونم والا دیگه نویسنده ها خودشون میدونن چی مینویسن, من که تا حالا فرصت نکردم رمان بخونم

فهیمه گفته : ۱۳:۵۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

سلام
به خاطر زحمتی که می کشی خیلی ممنونم اگه میشه رمان آغوش سرخ بذارید خیلیم پر طرفدار بوده

    میثم گفته : ۱۴:۴۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

    سلام, چشم فهیمه جان امشب میذارم

      sara گفته : ۱۲:۰۶ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۳

      سلام میشه نوشته های مؤدب پورو هم بذارید:-!:-\

گلی گفته : ۱۲:۴۶ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

سلام وخسته نباشد خییییییییلی زیاد
خواستم بپرسم رمان اغوش سرخ را میزارید؟اگه میزارید کی؟
مرسی بابت زحمتاتون :-*

    میثم گفته : ۱۴:۴۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

    سلام ممنون, امشب

melika گفته : ۹:۲۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

سلام. صبح جمعه تون بخیر.
مرسی از زحماتتان.
آغوش سرخ و ویلچر، لطفاً !

    میثم گفته : ۱۴:۴۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

    سلام, ممنون
    میذارم

nadi گفته : ۶:۳۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

مرسی بابت رمان ممنون که اهمیت میدی به سایت وکاربرات ؛ درضمن ما همه جوره شمارو قبول داریم تنبل یا زرنگ بودنتون هم تأثیری نداره ☺☺☺

    میثم گفته : ۱۴:۴۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۰

    خواهش میکنم عزیزم, البته تنبل که نیسم فقط حس درس خوندن نبود وگرنه الان یکی از صندلیای دانشگاه شریف مال من بود 😀

رمان های پیشنهادی