دانلود رمان راز یک سناریو
سلامی دوباره، دومین رمان امروزم براتون آماده کرد. رمان راز یک سناریو که توسط مریم موسی وند نوشته شده و یکی از بهترین رمان ها توی این ماه هستش که توی سایت براتون میذارم، حتما دانلود کنید.
خلاصه: داستان حول و حوش سه شخصیت میچرخه، گلی که بدون اینکه ازدواج کنه و کاملا ناخواسته مادر میشه. بزرگمهر که عاشقه زنشه ولی حالا بچه ای در بطن زنی دیگه داره. وحید که برای اولین بار عاشق دختری میشه که بعدها متوجه میشه بچه ی مرد دیگه ای رو تو شکمش داره. این سه نفر در تردیدهاشون دست وپا میزنند. ماندن در این رابطه یا کنار کشیدن. وقتی شخصیت ها سردرگمند، رازی بر ملا میشه که زندگی آنها را تحت تاثیر می گذارد. رابطه این سه نفر با یکدیگر و تصمیماتی که برای آینده اشان می گیرند داستان را می سازند.
درسته شخصیت های اصلی این داستان این سه نفرند ولی زندگی افراد پیرامون آنها هم جزئی از داستانه. افرادی با قومیت های متفاوت که در کنار هم زندگی یا کار میکنند.
قسمتی از رمان: خسته از این همه پیاده روی بی مقصد روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشست. هوا تاریک تاریک بود. باران همچنان می بارید. از تعداد ماشینها کاسته شده بود و کمتر آدمی در خیابان دیده میشد. می دانست الآن در خانه ولوله ای به پاست ولی او تا تصمیمی نمی گرفت، به خانه بازنمی گشت. حالا که پشتش خالی بود، حالا که فهمید آخر راهش، جاده ی پر پیچ و خمی که انتهایش مه گرفته بود، اینجاست، حالا که معجزه اش را تحویل داده بود و تمام رازها برملا شده بود، حالا که حکمت معجزه را فهمیده بود، دلش می خواست عاقلانه تصمیم بگیرد. تصمیم بگیرد چه کسی را فدای چه کسی کند.
کاملا خیس شده بود، رد آب را روی پوست تنش احساس می کرد. کیفش را کنارش روی صندلی گذاشت. سردش شده بود. نتیجه ساعتها راه رفتن خستگی، آماس مغز و خیسی تنش بود که هیچ کدام راه حلی برای این زندگی هزارتوی او نبود.
صدای بوقی را شنید ولی دلش به چیزهایی که الآن داشت راضی بود و چیزی اضافه تری نمیخواست. ولی ظاهرا دیگری چنین نظری نداشت و به زور سعی بر تحمیل خود داشت. سرش را بالا گرفت و نگاهش به ماشینی که کنارش ایستاده بود، کشیده شد. شیشه به آرامی پائین آمد. نگاهش با نگاه مرد نشسته در ماشین تلاقی پیدا کرد. لبخندی بر روی لبان مرد شکل گرفت و لب گشود: بیا تو غلتک، خیس آب شدی.

دانلود رمان راز یک سناریو

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 13854 بازدید
  • جعفر
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
zahra گفته : ۱۸:۲۶ - ۱۳۹۴/۰۸/۰۴

راز یک سناریو از عالیترین رمان هایی بود که من خوندم..قلم عالی و پخته ای داشت واز لوس بازی خیلی از رمانا توش خبری نبود..وهمچنین موضوع کاملا متفاوتی نسبت به سایر رمان ها داشت..هرچند خیلی احساس برانگیز بود ولی واقعا راضی بوم و پا ب پاشم اشک ریختم..ولی جیگرم واس وحید کباب شد کلن

تارا گفته : ۲۰:۵۴ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲

اگه میشه رمان دختر فقیر و پسر پول دار رو بذارید؟؟

تارا گفته : ۱۹:۰۹ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۲

امکانش هست رمانای استایل،هدف برتر و سیگارشکلاتی از هماپوراصفهانی هم بذارید؟؟مرسی
درضمن دانلود یه مقدار مشکله

    میثم گفته : ۱۹:۴۹ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۲

    این رمانا هنو تموم نشدن
    دانلود هم که چیز خاصی نیست؛ لینکا مشخصن روی هر فرمتی کلیک کنی راحت دانلود میشه

غزل گفته : ۲۲:۳۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۲

سلام.داستان بسیار اموزنده ودر عین حال دردناک که قلب انسان رابه درد میاورد متشکرم

    پریسا .ش گفته : ۲۳:۵۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۲

    سلام خواهش میکنم…

مریم موسیوند گفته : ۷:۴۱ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

راستی یه چیزی یادم رفت. تا اونجایی که من یادمه من این داستانو تو سایت نود و هشتیا نوشتم و تو تبلیغ بی منت شما از داستان اسمی از این سایت برده نشده. البته می دونم می دونم چه فرقی داره!!!! مهم اینه که شما اینهمه هزینه کردید برای فقط و فقط تبلیغ داستان من.

    میثم گفته : ۸:۲۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

    نه پس برای عمه ی نودوهشتیا رفتم هزینه کردم 😀
    اون انجمنشو زده, شما میری سایتش رمان مینویسی و کلی ترافیک به سایتش میدی که اونم میاد با این ترافیک تبلیغات میگیره و ماهی چند میلیون میزنه به جیب
    انجمن هم یه محل عمومیه, فروم
    و چیزایی که ازش بر میدارم بصورت عمومی شیر شدن, از یه سایت اختصاصی که بر نمیدارم بیام یه کاریم واسش بکنم

مریم موسیوند گفته : ۷:۱۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

شما دقیقا مطمئنید این لطفو در حق من کردید نه سایت خودتون ؟!!!! شما که اصلا نمی خواستید سایت خودتونو تبلیغ کنید!!!! ا مای گاد یه غریبه برای داستان من هزینه کرده از سر خیرخواهی …. تو این دوره زمونه که همه به فکر جیبشونن یه جوونمرد پیدا شده که به فکر دیگرانه نه خودش!!!!
پس دیگه حرفی نمی مونه جز اینکه من یه تشکر هم بدهکار آدم خیری مثل شمام….
جناب مچکرم….

مریم موسیوند گفته : ۱۸:۲۵ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۳

سلام آقا میثم
اومدی گفتی داستانتو بذارم تو سایتم من گفتم باشه ولی جناب نمی دونم چرا برای تبلیغ سایتت از داستان من مایه گذاشتی؟!!! این داستان هنوز تو سایت نود و هشتیا روی صفحه اصلی نرفته واین کار شما به من و داستانم تو اون سایت واقعا ضربه وارد می کنه… می تونم این خواهشو ازت خواهرانه داشته باشم که تو وایبر تبلیغش نکنی ؟
با تشکر
مریم موسیوند

    میثم گفته : ۴:۲۹ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

    بیا و خوبی کن
    دستمون نمک نداره دیگه, بیا هزینه کن رمان رو واسه چند میلیون نفر بفرست بعد خانوم بیاد بگه نرفته رو صفحه اصلی
    حالا بره رو صفحه اصلی انگار چی بهش میدن
    تبلیغات رو هم نمیتونم متوقف کنم هزینه ایی که واسش پرداخت کردم رو ضرر میکنم, از شنبه شروع شده و تا هفته آینده واسه همه وایبری های فارسی زبان فرستاده میشه

من گفته : ۰:۲۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۲

حتما بخونش.اینکه بخاطر بچت از عشقت بگذری خعلی حرفه…
شاید همه حرفش ک پیش بیاد بگن کار بزرگی نکرده اگه ما هم بودیم همین کارو میکردیم اما همه ب عمل ک میرسن….
حسای خوبی ب من منتقل کرد.شدید توصیه میشه.اما اخرش جعبه ی دستمال کنارتون باشه.

غنچه گفته : ۲۳:۴۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۱

ممنون مهندس میثم

NAFAS% گفته : ۲۲:۱۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۱

slm bebakhshid mish roman mashoghe sheitan ro bezarid????

    میثم گفته : ۱۱:۳۲ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۲

    سلام این رمان حذف شده

mona گفته : ۲۱:۲۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۳۰

موافقم.

من گفته : ۲۰:۴۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۳۰

رمان خعلی خوبیه.داستان فوق العاده ای داره.فقط آخرش اون جوری ک من دوست داشتم تموم نشد.اما….خعلی حسای خوبی ب آدم میده.خعلی چیزا رو یاد آدم میاره.”از خودگذشتگی” “مهربونی” “مادرانه” خعلی چیزا.
خعلی خعلی ممنون از نویسنده

    میثم گفته : ۲۰:۵۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۳۰

    واقعا تا این حد خوبه؟ پس لازم شد منم بخونمش 😀

shahzad گفته : ۲۲:۲۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۹

این کتاب فوق العاداس به همه کتابخونا می گم اگه نخونید یکی از بهترین کتابها رو از دست دادید.

mona گفته : ۲۱:۴۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

رمان وقتی من و تو خندیدیم که درخواست کرده بودم موضوعش متفاوته وشاید خیلیها دوست نداشته باشند.

    میثم گفته : ۲۲:۲۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

    باشه تا نیم ساعت دیگه میذارمش

melika گفته : ۱۸:۳۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

سلام. خسته نباشید.
ممنون میشم اگه رمان بی خوابی یا جادوی چشمان او رو برامون بگذارید.
متشکرم.

    میثم گفته : ۲۱:۰۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

    چشم

mona گفته : ۱۸:۰۵ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

سلام. عصر بخیر.
لطفاً رمان وقتی من و تو خندیدیم رو بذارید.
ممنون.

    میثم گفته : ۲۱:۰۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

    سلام, بازدیدش کمه ها
    بذارم؟ رمان خوبیه؟

عطیه گفته : ۱۴:۲۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

سلام خسته نباشید.میشه فرمت apk رو مدلشو تغییر بدید؟آخه خیلی ریزه.حتی سایر بزرگشم ریزه

    میثم گفته : ۱۶:۵۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

    سلام؛ فونتش که خوبه!!!

نیوشا گفته : ۰:۲۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

جدی میگی؟
خوب حالا که اینطوره بزار با این افکارش خوش باشه…
اصلا این سایت شیش دونگ به نامشه :))

    میثم گفته : ۱۶:۵۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

    😉

kianaaaaa گفته : ۱۰:۵۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

میگم چرا فایل apk با فایلای apk دیگه فرق داره؟ فونتش ریزه. فونت بزرگش هم ریزه

    میثم گفته : ۱۶:۵۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

    نمیدونم عزیزم من همشو به یه شکل میزنم

nasim گفته : ۲۲:۱۶ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

سلام رمان خیلی قشنگی هست ممنون از میثم عزیز…

    میثم گفته : ۱:۲۱ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

    سلام, خواهش میکنم عزیز

Samin گفته : ۱۶:۵۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

مرسی بابت گذاشتن این رمان.مه تیک رو بخاطر اینکه رمانهای جدید و پرطرفدار رو پس از تموم شدن خیلی زود میذاره یکی از سایتای خوبه امیدوارم این روال از این به بعدم ادامه داشته باشه.موفق باشی پریسا جان

نیوشا گفته : ۱۳:۴۱ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

میثم؟؟؟؟؟؟ چرا سایت رو واگذار کردی اخه؟؟؟؟ حیف بود که….

    میثم گفته : ۱:۲۰ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

    نه واگذار نکردم!!! اون اومده واس خودش یه چی گفته 😀

فهیمه گفته : ۱۳:۳۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

سلام این رمان عالیه بخونید

kiana گفته : ۱۲:۵۵ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

میگم فرمت apkچرا با رمانی دیگه ای که با این فرمت دارم فرق داره؟اینا فونتش ریزه .سایز بزرگش هم کوچیکه

    میثم گفته : ۱:۱۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

    نمیدونم عزیزم منکه همشو یه جور میزنم

عسل گفته : ۱۰:۴۷ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

سلام
خیلی سایت خوبی دارین رماناتون واقعا زیباست من همیشه از این سایت استفاهده میکنم خسته نباشید.

    میثم گفته : ۱:۱۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

    سلام, خواهش میکنم عزیزم

پانیذ گفته : ۵:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

سلام عزیزم, امروز که اومدم توی سایت خیلی خوشحال شدم مرسی که دو تا رمان توپ گذاشتی
خیلی گلی

    پریسا .ش گفته : ۵:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

    سلام, خواهش میکنم پانیذ جان

لیلا گفته : ۲۳:۴۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۵

رمان خوبیه
هرچند من اخرشو دوست نداشتم:(

الی گفته : ۲۲:۴۵ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۵

سلام.ممنون از سایت خوب مه تیک بابت رمان های جدید و خوبی که برای مخاطبانش میذاره.

    میثم گفته : ۴:۲۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

    سلام, خواهش میکنم

رمان های پیشنهادی