دانلود رمان چشم سفید

  • نام رمان : چشم سفید
  • نویسنده : بهاره.غ
  • صفحات : پرنیان 277صفحه و پی دی اف 52صفحه

دانلود رمان چشم سفید

خلاصه داستان :

این رمان آمیخته ای از خیال و واقعیته. رمانیه که از یه بیماری خاص میگه. یه بیماری که ممکنه زندگی یکی( بخصوص اگر دختر باشه) رو تحت الشعاع قرار بده. اسم این بیماری هست: ویتیلیگو.... برص... لک و پیس.

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :

تمام سعی ام بر این بود که بخوابم. اما خواب به چشمام نمیومد. پهلو به پهلو شدم. به اون سریال فکر کردم. به سریال مختارنامه. آخه چرا... چرا من باید بیماری شمر رو داشته باشم؟ اصلاً چرا شمر رو اون شکلی اش کردن؟ حالا نمیشد نگن برص داره؟ نکنه خدا از کسایی که بدش میاد، بهشون برص میده؟ نکنه منم مثل شمرم؟ نکنه منم مثل اون بدم... کثیفم... نامردم؟ دیگه داشتم به هق هق میفتادم که از روی تخت بلند شدم. چراغ اتاقو روشن کردم. چند سالی میشه که از تاریکی هراس دارم. ساسان چشماشو به زحمت باز کرد و با صدای خواب آلود گفت: بیتا چراغو خاموش کن.
عصبی دستمو بردم لای موهای آشفته ام و گفتم: دو دقیقه صبر کن الان خاموش می کنم.
اونم عصبی گفت: بابا فردا صبح باید برم سرکار. خاموشش کن.
اصلاً متوجه صورت اشکیم نشد. خاموش کردم و لرزون به سمت دستشویی رفتم. از تاریکی می ترسیدم. قلبم داشت میومد تو دهنم. گریه ام بند اومده بود. بالاخره رسیدم به دستشویی و چراغشو روشن کردم. قلبم آروم شد و رفتم تو. جلوی روشویی خم شدم و مشتمو پر آب سر کردم و پاشیدم روی صورتم. از آیینه به خودم نگاه کردم. آب روی صورتم داشت کرم و پنکیکمو پاک می کرد. دستی به صورتم کشیدم. رژ لب و خط چشم و ریملم پخش شدند روی پوستم. دوباره دستمو روی صورتم کشیدم و با حرص شروع کردم به پاک کردنشون. مایه ی عذابم دوباره نمایان شد. همون لکه ی سفید بزرگ... همون که روی پوست صورتم جا خوش کرده بود. اشک هام سرازیر شد.
-بیتا... بیتا تو هم مثل شمری... مثل شمر ناپاکی... مثل شمر ملعونی... منفوری... زشتی... زشت!
دست هامو با حرص روی صورتم می کشیدم و اشک می ریختم. دندونامو روی هم می فشردم و ضجه میزدم. ضجه ای که دل هر شنونده ای رو به درد میاورد.
-بیتا تو زشتی... زشتی... خیلی زشتی!
همه آرایشم پاک شده بود. دوباره نقابم رفته بود کنار. دوباره به پوستم داشت هوا میخورد. حس طراوت کردم. اما... اما اون حس در برابر دردی که تو سینه ام بود، هیچی نبود و سریع از بین رفت. دستامو مشت کردم و محکم کوبیدم به آیینه. آیینه خرد شد و ریخت زمین. به تیکه های آیینه نگاه کردم. حالا هزار تا از خودمو میدیدم و این بیشتر عذابم میداد. از دستم خون میومد. اما درد نداشت. نمیدونم چرا چیزی حس نمی کردم. به چشمام و اطرافش از داخل یه تیکه از آیینه خرد شده نگاه کرد. چشمای کشیده...! صدای مامان بزرگم توی گوشم پیچید: چشم آهوی من... چشم آهوی من... . اما به ثانیه نکشید که صدای اون بچه اومد. اون بچه که الان دیگه هم سن خودمه. صداش میومد... چشم سفید... چشم سفید... چشم سفید...! پاهام سست شدن و روی زمین افتادم. روی آیینه ها افتادم. همه جام زخمی شده بود. اما هیچ اهمیتی نداشت. به در دستشویی تکیه دادم و زانوهامو بغل کردم و زار زدم. زار زدم و زار زدم و زار زدم. قفسه ی سینه ام درد گرفت. نفسم بالا نمیومد. سرم گیج رفت. صدای در میومد. صدای ساسان بود. داشت داد میزد: بیتا... بیتا درو باز کن... عشقم درو باز کن.
قطره ی آخر اشکم چکید و دیگه چیزی نفهمیدم.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 6525 بازدید
  • پریسا .ش
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط پریسا .ش ارسال شده: دیگه توی سایت فعالیتی ندارم دوستان... خدانگهدار!!!
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
mahtab گفته : ۰:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۳

Slm.
chera apk nzashtiiiin !!!????

    میثم گفته : ۱۴:۱۸ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۳

    نسخه epub رو دانلود کن با مون ریدر بخون… از نسخه apk بهتره و امکاناتش بیشتره

رمان های پیشنهادی