دانلود رمان گردنبند

  • نام رمان : گردنبند
  • نویسنده : !aryana!
  • صفحات : پرنیان 194صفحه و پی دی اف 43 صفحه

دانلود رمان گردنبند

خلاصه داستان :

داستان درباره دختریه شیطون اما مغرور که با پدرش زندگی میکنه ی روز خبر میدن از بیمارستان که پدرتون مریضه وزیاد وقت نداره ...پدره تو بیمارستان ازش ی قول میگیره که بعد چهلم اون باید شمال رو ترک کنه بره تهران ...دختره ی گردنبند داره .....گردنبنده هم از این مدل قاب عکسیاعه ....توش دوتا عکس هست ....تو تهران همه چی تغییر میکنه ....

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :

این امکان نداره ...بابای سرحال وشاد من الان...الان تو بیمارستانه ؟باورم نمیشه با عجله رفتم سمت
پذیرش وبا گریه پرسیدم :خانم خانم.. بابام کجاست؟
پرستار که دید اوضام خیطه گفت :خانم آروم باشید بگید اسم پدرتون چیه؟
با صدایی لرزون گفتم:محتشم ...رضا محتشم
پرستار با چهره ایی ناراحت نگام کردو گفت :بله بفرمایید ایشون منتظر شما بودن برین اتاق 145
با دو از پله ها بالا رفتم چند جا هم نزدیک بود بیفتم همه داشتن نگام میکردن اصن برام مهم نبود بابام
...باباجونم روی تخت بیمارستان بود ....رسیدم به در اتاق ی نفس عمیق کشیدم رفتم تو.....دیدمش
.....رنگش پریده بود ..تا منو دید لبخند زد من با قدم های لرزونم رفتم پیشش ...زانو زدم پیش تختش
وگفتم :بابایی قربونت بشم خوبی؟چراالان اینجایی؟
بالبخن نگام کرد...از همونایی که هرموقع بهم مینداخت آروم میشدم گفت :بابایی باید ی چیزیو بهت بگم
قول میدی آروم باشی دخترم؟
با هول گفتم:آره آره توفقط بهم بگو خوب میشی؟
گفت :بحث درمورد همینه که .....یهو سرفش گرفت ....با وحشت پاشدم صداش کردم بـــــــا بـــــــــا
..هیچی فقط سرفه میکرد ...زدم از اتاق بیرون پرستارو صدا کردم اومد داخل ی کارایی انجام داد بهش
ماکس اکسیزن زد و.... من تو این مدت با گریه داشتم همچیو نگاه میکردم ...پرستار داشت از کنارم رد
میشد آروم گفت:بزار حرفشو بزنه جلشو نگیر اون زیاد وقت نداره ....بعد رفت .....اما من...صدای پرستار تو
مغزم اکو میداد ..اون زیاد وقت نداره ...اون زیاد وقت نداره ....باصدای ضعیف بابا به خودم اومدم ...رفتم
پیشش گفتم:بابایی تواین دنیا فقط تورو دارم ....تنهام نزار خواهش میکنم ...تو زبونم لال بری من چیکار
کنم؟
گفت:دخترم ..عزیزم...آدما رفتنین ی روز میان ی روز میرن ...نفس عمیقی کشید وگفت:ی قولی بهم
میدی؟
گفتم :آره بابایی بگو
گفت:دوست دارم همون آریانای شیطون باشی بعد رفتن من ی گوشه نشینی مثل الان گریه کنی باشه؟
من تمام این مدت هق هق میکردم گفتم :چی میگی بابایی؟توقول دادی پیشم بمونی ..تو نمیری.......اما
با این حرفا داشتم خودمو گول میزدم حالش خیلی بد بود نباید حالا که داشت میرفت ناراحتش میکردم
یادمه اون هیچ وقت دوست نداشت گریه کنم برای همین نفس عمیقی کشیدمو سعی کردم خودمو آروم
نشون بدم نباید حالشو بدتر میکردم ی لبخند زدم وخیره شدم تو چشماش .
اونم لبخندی زدوگفت: حالا شد ...دخترمن همیشه باید بخنده ....بابایی ی قول دیگه هم باید بهم بدی.
نگاش کردم منتظر شدم حرفشو بزنه اونم زیاد منتظرم نزاشت وادامه داد:تووقتی 8سالت بود اومدیم آمل
دیدی که جواب کنکور اومد شریف قبول شدی هم نزاشتم بری اما الان بهت میگم برای لیسانست بری
اونجا ...ی خونه اونجا دارم تازگیا خریدم میدونستم رفتنیم کلیدش توی اتاقم داخل خاک گلدونه بگیرش بعد
اینکه من ...مردم ....برو اونجا زندگی کن..ماشین منم برای توعه دخترم ..واما خونه آمل اونو بگیر بفروش
....به سرفه افتاد ...
ترسیدم دستش که تو دستم بودو فشار دادم گفتم:بابا..بابا...اما همچنان سرفه میکرد ...گریم گرفت
...دوباره زدم زیرگریه ..
.نگام کردوباچشمای اشکی گفت :..دو..س...ت..داا..رم......درجا گفتم:منم دوست دارم بابایی ..دستشو
بوسیدم ...که چشماش بسته شد...صدای بوووق دستگاه بلند شد هنگ کردم ..ی لحظه مغزم از کار افتاد
..هیچی نمیتونستم بگم ...پرستارا اومدن تو اتاق چندبار بهش شوک دادن اما اون خط لعنتی دستگاه فقط
صاف بود ....بابام چشمای خوشگلشو بست ....روش ی ملافه سفید کشیدن ..از روی دیوار سر خوردم
نشستم رو زمین دکتر گفت زمان مرگ؟ ...پرستار:5:5 دقیقه .....چشام تار شد بعد چنددقیقه همه
جاتاریک شد.....
چشمام درد میکرد نمیتونستم بازشون کنم....بعد چند دقیقه همه چی یادم اومد درجا از جام بلند شدم
دستم ی سرم بود ...بلند زدم زیرگریه ....همون لحظه درباز شدو الهام اومد تو ...چشماش قرمز بود بغلم
کرد 10دقیقه فقط داشتم گریه میکردم ...

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 6255 بازدید
  • پریسا .ش
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط پریسا .ش ارسال شده: دیگه توی سایت فعالیتی ندارم دوستان... خدانگهدار!!!
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
sh0094 گفته : ۱۵:۵۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۱

خیلی رمانه بچگانه و سطح پایینی بود ارزش خوندن نداشت.حیف وقتم

الي گفته : ۲۰:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۸

آقامیثم بابایه رمان خوشکل بذاربخونیم سه روزه رمان جدیدنذاشتی!!!

    میثم گفته : ۱۴:۴۸ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۹

    رمان جدید گذاشته شد

siran گفته : ۱۸:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۸

سلام به نظر منم رمانش خوب نبود من فقط چند سطر اولشو خوندم .

nasim گفته : ۱۶:۳۸ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۶

جالب نبود…

negi1362 گفته : ۱۶:۲۵ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۶

کاملالوسه قسمتی ازرمانش.خلاصش.کلاهمه چیش.واقعابه نظرتون اسمش این رمانه؟دوخطشوادم بخونه میفهمه یه بچه نوشتش .اونم یکی که برای نوشتش ارزشم قائل نیست.اینارونذاریدبابا.به اندازه کافی نودوهشتیا پرشده ازشون.سایت شماسواس.

    میثم گفته : ۲۲:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۶

    اوایل ما فقط رمانای خوب و پربازدید رو میذاشتیم ولی متاسفانه الان دیگه از رمان نویسای خوب رمانی منتشر نمیشه و مام اگه فقط منتظر رمانای خوب باشیم باس سایت رو خیلی دیر به دیر آپ کنیم که اینجوری کلی از بازدید و کاربرامون میپرن

رمان های پیشنهادی