دانلود رمان نفس نفس دل

  • نام رمان : نفس نفس دل
  • نویسنده : سحرمعتمدپور
  • صفحات : پرنیان 1262صفحه و پی دی اف 287 صفحه

دانلود رمان نفس نفس دل

خلاصه داستان :

دختری از جنس غم ...دختری رنج دیده و محکوم شده ...دختری که از تمام علایقش گذشته...از زندگیش گذشته ...از خودش...و قلبش...وفقط به یه نفر فکر میکنه ..به یه شخص ..به یه آدم...به یه پسر..
تمام قصدو تیتش شده انتقام ..شده تاوان ... عسل دخترک این قصه به خاطر دلایلی از خانوادش رونده شده وحالا درطی چندین سال داره تاوان کارهای نکردشو پس میده ولی هیچوقت نمیتونه نفرت و اون حس انتقامی رو که تو وجودش رخنه کرده رو نادیده بگیره و در آخر دست به کار میشه.....

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :

توی همهمه ی جمعیت گم شده بودم از فرودگاه بدم میاددرواقه تو جاهای شلوغو در هم برهم نمیتونم .نفسم بالا نمیومد.
بمونم یه جای خلوت پیدا کردم وبه جمعیت چشم
دوختم نمی دونم داشتم دنبال کی میگشتم شاید یه چهره آشنا...هه چه خیال خامی .هرکی مشغول کاری بود
همه مشغول رو بوسیو خوش وبش بودن ولی من چی...
بی توجه به مردم اطرافم رفتم طرف در فرودگاه اووف خیلی گرم بود آفتاب درست به فرق سرم میخورد
با دست موهامو دادم زیر شال سفیدم و شالمو یکم کشیدم جلویه تاکسی گرفتم وآدرسودادم سرمو به شیشه
تکیه دادم و
به بیرون نگاه کردم به آدم هایی که میرفتن و میومدن به شهر قدیم خودم خیلی عوض شده بود احساس
غریبی میکردم آره من اینجا غریبم با اینکه وطن خودمه ولی کسی منتظرم نیست اینجا کسی قبولم نداره
چشاموبستم نمی خواستم یاد خاطرهام بیوفتم ولی افتادم خاطرهای تلخم خاطره هایی که همیشه از
مرورشون واهمه داشتم صداهاتو گوشم پیچید :
دختره ی بی چشم رو خجالت بکش خدایا این همه وقت مار تو آستینم پرورش میدادم و خودم نمی دونستم!
-بابا حرفامو باور کن بزار توضیح بدم ...
بابا:خفــــــــــــــــــ� �ـــه شوووووو دختره ی هرزه از این سن کمت خجالت بکش
مامان باگریه:چطور تونستی عسل این بود جواب زحمت های من؟ این بود؟این همه برات مادری کردم
ترو خشکت کردم . وای خدا دارم خفه میشم
-مااامااان!!!!
مامان:هیییس نمی خواد چیزی بگی.
-رامین ریما شماها یه چیزی بگین
ریما:خجالت بکش ما با چشمای خودمون دیدیم بیخودی آبغوره نگیر و مظلوم نمایی نکن
رامین:ساکت ریما
ریما:یعنی تو باور نکردی؟؟
رفتم جلوی بابا تحمل اینارو نداشتم
-بابا حرفامو باور کن. همش دروغــ
با سیلی محکم بابا حرف تو دهنم ماسید با بهت از پشت پرده اشکام به پدری که تا به امروز از گل نازکتر
بهم نگفته بود نگاه کردم.داشت با خشم ونفرت نگام میکرد
بابا: من دیگه دختری به اسم تو ندارم.از خـــــــونـــــه ی من گـــــم شـــو بیــــرون.
نفسم تو سینه حبس شد نــه من عاشق خونوادم هستم نمیدونستم چیکار کنم به کی بگم به کی التماس کنم
خداییا پس کجایی؟؟ نوک انگشتام یخ کرده بود سکوت خونه رو گریه های مامان میشکوند
باورم نمیشد که این همون بابای همیشگی باشه .به کل خانوادم نگاه کردم چرا کسی باورم نمیکرد ؟ نگاهم
افتاد به ریما و رامین که با نگرانی بهم نگاه میکردن
برگشتم طرف بابا دستشو آورد بالا که یه دفه تو هوا خشک شد رنگش زرد شد دستش رفت طرف قلبش
افتاد رومبل
-بــــــــــــــا بــــــــــــــــــــا
همه دویدن طرفش مامان داد میزد ریما داشت گریه می کرد رامین هم دویذ طرف تلفن خونه
من مونده بودم یه کنار و داشتم میلرزیدم هیچکس هواسش به من نبود دوییدم سمت پلها و رفتم تو اتاقم
درو بستم و به در تکیه دادم زانوهام خم شد زانو زدم رو زمین دستاموهم گذاشتم رو زمین موهای مشکیم
ریخت جلوی صورتم بغضم ترکید با صدای بلند وازته دل زارزدم من مصوب همه ی این بلاها هستم من
ندونسته و نخواسته به دنیا اومدم .باورش برام سخته یکی یدونه و ته تغاری خونواده ناز دردونه ی
خونه که همیشه به خاطر موقیتاش به همه فخر میفروخت حالا شده یکی ازبی ارزشترین اعضای خانواده
که پدرو مادر از به دنیا آوردنش پشیمونن . کسی که یه روزی پدرش با افتخار سرشو بلند میکردو به
دوستاش میگفت ایـــن عسل دختــره منـــه حالا حتی از آوردن اسمشم شرمنده میشه
منی که هیچکس حتی نمیتونست از گل نازکتر بهم بگه چون بابام همیشه پشتم بود ولی حالا چی؟
تنها پشتیبانم تنها حامیم تنها پدرم برگشته بهم میگه تو دیگه دختر من نیستی . با یاد آوردن حرفش
صدای گریم اوج گرفت دستامو مشت کردم و با تمام قدرت کوبیدم به فرش چطور بهش ثابت کنم؟
چطور ثابت کنم که من همچین کاری نکردم؟؟من همش15سالمه خدایا من میترسم تو کجایی؟
سرمو با هق هق بلندکردم از پشت موهام چشمم بهش افتاد توی کمد شیشه ای بود.هق هقم قطع
شد با بیحالی بلند شدم و باپاهای لرزونوسستم با تمام وجودو قلبم به طرفش کشیده شدم در شیشه ایه
کمدو بازکردم برشداشتم انگشتای یخ زدم کشیدم روی اسمش "قرآن کریم" چشامو بستمو با تمام
وجود قرآنو به قلبم فشردم . اشکام رو گونهام سرازیرشد خدایــــا تو تنها شاهدم تنها حامیم و تنها پشتیبانم
هستی . خدایا خودت کمکم کن تنهام نذار که از همیشه تنهاترم. توکل به خودت.
.تردیدم برای انجام کاری که میخواستم
از بین رفت . قرآنو بوسیدمو گذاشتم جاش .هیچ صدایی از پایین نمیومد حتما رفته بودن بیمارستان
بابا ناراحتی قلبی داشت .رفتم از زیر تخت چمدونمو کشیدم بیرون با گریه لباسای مورد نیاز و ضروری
رو همراه با لپتاپ و وسایلهای مورد نیازم و گذاشتم توش خواستم درو ببندم که چشمم به جانماز
کرم رنگم که روش نقش کعبه رو داشت افتاد مامان بزرگم از کربلا برام آورده بود اونم گذاشتم
توی چمدون قرانم روش لباسامو بدون اینکه بفهمم چی بودن پوشیدمو چمدون به دست رفتم
سمت در حیاط برگشتم و برای آخرین باربه خونمون نگاه کردم اشکام امونمو بریده بودن اونا منو
نمیخواستن پس منمم باید میرفتم بریده بریده زمزمه کردم یه ر..وز بـرمیگـ..ردم .واز خونه زدم بیرون
-خانم رسیدیم.
از خاطراتم بیرون اومدم چشامو باز کردم چقد زود رسیدیم . کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم به خونه
روبه روییم نگاه کردم خونه خاطراتم خونه ای که توش بزرگ شدم 15 سال اینجا زندگی کردم .کوچه
خیلی عوض شده بود.ساختمونهای بلندی ساخته شده بود به طرح های مختلف. ولی چیزی که تغیر
نکرده بود خونه بزرگ ما بود...

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 22095 بازدید
  • پریسا .ش
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط پریسا .ش ارسال شده: دیگه توی سایت فعالیتی ندارم دوستان... خدانگهدار!!!
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
عسل گفته : ۲۰:۰۴ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰

سلام قالب سایتتون عالی شده رماناتون خیلی به روزه خسته نباشید میثم جان من اگه روزی یه بار به سایتتون نیام روزم شب نمیشه .

    میثم گفته : ۴:۳۵ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۱

    سلام، خواهش میکنم ععسل جان

مونا گفته : ۱۴:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰

سلام .مرسی از سایت خوبتون.میشه رمان پیش مرگ ارباب رو هم بدارین؟

    پریسا .ش گفته : ۱۴:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰

    سلام…خواهش میکنم…بعله همکارم قراره زحمتش رو بکشن.

fateme گفته : ۱۲:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰

سلااااام قالب نو مبااااارک خیلی قشنگه و مرسی از رمانای قشنگتون

mona گفته : ۲۱:۰۲ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۹

سلام.شب بخیر.شکل و شمایل سایت زیبا شده.ممنونم.راستش من دنبال رمان خاطرات برهنه میگردم که هیچ جا هم نیست. کارهای قبلی نویسنده اش رو دوست داشتم. ممنون میشم این رمان رو بذارید. متشکرم.

    میثم گفته : ۶:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۰

    سلام، ممنون
    خاطرات برهنه اسمش واسم اشناس، امروز میگردم اگه پیدا کردم میذارم

رمان های پیشنهادی