دانلود رمان عشق توت فرنگی نیست
سلام دوستان, شب زیباتون بخیر… امشب قبل از خواب براتون یه رمان خوب از مریم عباس زاده رو براتون آماده کردم. رمان عشق توت فرنگی نیست یه رمان بسیار خوب که نثر زیبایی رو داره, خسته کننده نیست پیشنهاد میکنم دانلود کنید و بخونیدش 😉

  • نام رمان : عشق توت فرنگی نیست
  • نویسنده : مریم عباس زاده
  • صفحات : پرنیان 1726 صفحه و پی دی اف 260 صفحه

دانلود رمان عشق توت فرنگی نیست

خلاصه داستان :

ترمه بعد از قبولی در رشته دندانپزشکی از شیراز راهی تهران میشهد در حالی که پدرش دچار مشکلات مالی و حقوقی کارخونه اش است... او ساکن خونه عمویش میشود و مشکلات زیادی رو از طرف اقوامش تحمل میکند ولی هیچ کدوم به بدی مزاحمت های گاه و بیگاه خسرو یکی از پسرهای شرور دانشگاه و همچنین پسرعموی تازه از خارج برگشته اش نیست... در پی این مسائل ترمه با همفکری دخترعمو و دوستانش تصمیم میگیره یه نامزد قرضی برای رفع مزاحمت این دو نفر پیدا کنه تا اینکه سرانجام از پارسا دانشجوی ترم آخر دندانپزشکی پسری که ۲ بار ناجی ترمه در مقابل مزاحمت های خسرو بوده کمک میگیرند و بعد از گذاشتن قرار و مدار با هم پارسا تک پسر خوش تیپ و پولدار آقای انصاری نقش خود را آغاز میکند ولی زمان زیادی نمی گذرد که…

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :

صورت مهربون مامانو چند بار پشت سر هم بوسیدم .اون قدر گریه کرده بود که چشم هاش ریزریز شده بود,دستم رو در شونه اش حلقه کردم :وای سودی جون سفر قندهار که نمی خوام برم این طوری میکنی ؟ هر وقت چند روز تعطيلي گیرم بیاد بدوبدو می ام بهت سر می زنم ,خودتم میدونی که من یکی رو بدجوری بچه ننه بار اوردی وطاقت نمی آرم زیاد ازت دور بمونم. مامانم میخواست لبخند بزنه ولی نتونست .با گوشه روسری اشک چشمش رو پاک کرد. بابام با خنده از جیبش یه دستمال در آورد:بگیر عزیزم ,روسریت میکروب داره,نکنه می خوای تراخم بگیری وبدبختم کنی,داری و نداری دو تا چشم شهلا داری,می خوای همونم ازم بگیری؟ مامانم طبق معمول غم وغصه هاش یادش ر فت,با ناز وکرشمه دستمالو گرفت ونم چشم هاش رو خشک کرد:باشه هاتف باشه,فقط چشمام قشنگه دیگه؟ بابا یواشکی در گوش مامان یه چیزی گفت که اولش سرخ شد وبعد شم غش کرد از خنده .ترنج آستین مانتوی مامانم و کشید:بابا چی گفت این قدر خوش به حالت شد؟ مامانم یه اخم قشنگ تحویلش داد:اوا!؟!بچه هم بچه های قدیم . ترنج لب ور چید:زشته توی جمع دو نفر در گوشی حرف بزنن تورنگ لپش رو کشید:ای دختر فضول! ترنج دستشو انداخت دور کمرم:ترمه جون وقتی بری من حوصله ام سر می ره.دلم واست خیلی تنگ میشه دستمو انداختم دور کمر باریکش :حسابی درس بخون که دو سال دیگه بیای پیشم . منم اونجا تنهام,اگه تو کنارم باشی دلم کمتر میگره,فقط فول بده خوب درس بخونی,مثل بچه آدم! موقع گفتن این حرفها بغض کردم,چقدر خواهرمو دوست داشتم ,کاش از هم جدا نمی شدیم, صدای کمک راننده منو از افکارم پرت کرد بیرون:مسافرای تهران ....جا نمونین مامانم دوباره منو چلوند:قربونت برم ترمه جون خیلی مواظب خودت باش.رسیدی زنگ بزن . خیالشو راحت کردم:حتما سودی جون نگران نباش . بابا بغلم کرد :ترمه جون شرمنده ام که... نذاشتم حرفشو تموم کنه :زمستون می ره رو سیاهی به زغال می مونه,فکرشو نکن . ترنج بغل گوشم چنان جیغی زد که نیم متر پریدم هوا:اونم شاداب. کفرمدر اومد!دندونامو رو هم فشار دادم که صدام در نیاد! یعنی اپه یه وقت دیگه بود ویه جای دیگه ای غیر از ترمینال بودیم درسی بهش می دادم تا عمر داره یادش نره .پرده گوشم هنوز سوت میکشید .منتها نخواستم دم اخری پاچه اشو بگیرم که خودم عذاب وجدان بگیرم,هم اشک دم مشک ترج خانوم ته تغاری رو در بیارم . با اومدن شاب که واقعا اسمش برازنده اش بود ,تورنگ دست و پاشو گم کرده و شروع کرد الکی خندیدن.رفتم نزدیکش و گفتم:زهر مار تابلوی بی جنبه,دست وپاتو جمع کن. خنده رو لبش ماسید,دلم خنک شد.فکر کرده یادم رفته چه جوری من بیچاره رو رصد کرده و مواظب بود دست از پا خطا نکنم .فکر کرده نفهمیدم گلوش پیش شاداب گیر کرده .طفلی رفته بود تو لک!دیدم خدا رو خوش نم آد موقع رفتن خاطره بدی از خودم جا بذارم ,یواش بهش گفتم:اگه برادر خوبی باشی شاید یه فکری به حالت بکنم,البته شرط وشروطی سختی داره ها.... نیشش تا بنا گوش باز شد.باز صدای کمک راننده در اومد.بابا وتورنگ رفتن چمدون وساک منو تحویل بدن. سودی جون ول کن معامله نبود.سفارش پشت سفارش ,انگار من یه دختر دست پا چلفتی خاک بر سر بی عرضه ام که حتی نمی تونه دماغشو بالا بکشه.با این که بهم برخورده بود سعی کردم خود دار باشم وبا خوش روی بگم ((چشم))شاداب بیچاره هم دست کمی از من نداشت . مامنش با لهجه غلیظ شیرازیش داشت نصیحت ها وبه قول خودش وصیت های آخر رو می کرد.شاداب پاک بهم ریخته وکم مونده بود پرمرده بشه که به دادش رسیدم:شاداب جون مامانو ببوس واز بابا خداحافظی کن که الان اتوبوس راه می افته ومن وتوی گردن شکسته باید دنباش بدویم بلکه دلش رحم بیاد ویه نیش ترمز بزنه وسوارمون کنه. هرد وخندیدن و مامانش دست از نصیحت برداشت. هر لحظه ممکن بود بغضم بترکه.بغض که چه عرض کنم,خودم بترکم.تا اون لحظه بیست وچهار ساعت پشت هم از خونواده ام دور نمونده بودم وحالا می بایست برای حداقل چند هفته ازشون خداحافظی کنم.مگه دست ودلم به خداحافظی می رفت؟!می بایست زودتر سر وته قضیه رو هم می اوردم والا اشک ریزانی میشید که اون سرش ناپیدا. اول از تورنگ خداحافظی کردم.صورت زبرش رو بوسیدم:شد یه مرتبه تورو ببوسم واصلاح کرده باشی؟!شلخته با دست موهای پرپشت وخوش حالتش رو بهم ریختم,برای اولین بار اعتراض نکرد.چقدر بلوز سرمه ای بهش می اومد,شونه های مردونه اش رو کاملا نمای می داد. بهش دقیق شدم:مواظب باش دخترها قرت نزنن ...تازگی ها خیلی خوش تیپ شدی! دهنشو آورد دم گوشم :شکم اونی که به خواهر خوش چشم وابروی من چپ نگاه کنه سفره می کنم . گوششو محکم کشیدم :غلطای زیاد ی!غیرتی بازی در نیار که هیچ خوشم نمی اد. دستشو زد به کمرش:خلاصه گفته باشم,حواسم اونجام بهت هست فکر نکنی رفتی حاجی حاجی مکه! چقدردلم براش تنگ می شد....بعد از اون نوبت ترنج خواهر کوچلوی دبیرستانیم شد.چشمای درشت وقشنگش پر اشک بود:ترنج جون قول بده نری تو اتاقم که دخل وسیله هامو بیاری . ترنج خندید وتورنگ دخالت کرد:طفلی قولی نمی ده که نتونه عمل کنه. هیچی نگفتم و ترنج رو بوسیدم.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 23592 بازدید
  • جعفر
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
mahta گفته : ۲۱:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۴

خوب بود

maedeh گفته : ۱۳:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۰

سلام اقا میثم میشه رمان ببار بارون رو بذارید

    میثم گفته : ۱۵:۳۰ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۰

    این رمان هنوز تموم نشده

❤shaghayegh❤ گفته : ۳:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۱

سلام ممنون میشم اگه در مورد ادامه رمان وحشى اما دلبر توضیحى بدید ک چى شد ک نویسنده دیگه نمیزاره؟

    میثم گفته : ۳:۱۸ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۱

    احتمال ادامه ی رمان صفره, نویسنده بیشتر از یک ساله که رمان رو رها کرده… دلیلش رو هم کسی جز خودش نمیدونه… شاید به خاطر مسائل شخصی باشه یا مشکلاتی واسش بوجود اومده…

fereshteh 60 گفته : ۱۵:۴۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۹

ممنون از رمان های خوبی که میزارید،میشه لطف کنید پیگیر بشید که علت ناتمام موندن رمان سکوت سرد از نیلوفر طاووسی چیه؟ ممنونم از زحماتتون، موفق باشید

    میثم گفته : ۲:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۰

    دقیق اطلاع ندارم ولی از مرداد پارسال ادامه داده نشده, مث اینکه راوی داستان کس دیگست و ….

mahnaz گفته : ۱۸:۱۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۵

سلام مرسی رمان خوبی بود خیلی خیلی ممنون از زحمتاتون میشه اقا میثم هر وقت جلد دوم پاورقی زندگی تموم شد بزارید مرسی عزیزم

    میثم گفته : ۲۳:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۵

    خواهش میکنم, جلد دوم پاورقی هنوز تموم نشده

ریحانه صمدی گفته : ۱۸:۴۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۷

عالی بود

عسل گفته : ۲۳:۳۰ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۶

این رمانتونم مثل بقیه ی رمانای وبلاگتون عالیه ولی اگه میشه رمان های بدون سانسور هم بزارین مرسی از زحماتتون

رمان های پیشنهادی