دانلود رمان انتخاب رویا
سلام دوستان عزیز مه تیکی، رمان انتخاب رویا رو براتون آماده کردم که درخواستی دوستان هم بوده و در ادامه میتونید دانلود کنید.

  • نام رمان : انتخاب رویا
  • نویسنده : roya23
  • صفحات : پرنیان 1341صفحه و پی دی اف 321 صفحه

دانلود رمان انتخاب رویا

خلاصه داستان :

انتخاب رویا درباره ی دختریه که بین انتخاب ادامه تحصیل و انتخاب ازدواج ، ازدواج رو انتخاب میکنه .
اما آیا این انتخاب رویا درست از آب در میاد ؟ از اونجا که ازدواج یه هندونه ی سر بسته است و هر زندگی مشترکی در ابتدا با پستی بلندی های زیادی مواجه میشه ...
رویا تو این زندگی مشترک به چالش کشیده میشه...

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :

پشت پنجره ی نسبتا بزرگ اتاقم ایستادم و به رفت و آمد ماشینها و آدمها خیره موندم . به تک تک آدمهایی که رد میشدن زل می زدم تا بفهمم چی تو ذهنشون میگذره . اما مگه من بلد بودم ذهن آدما رو بخونم ؟ خدایا تو واقعا بزرگی که میتونی در آن واحد هشت میلیارد آدم رو ببینی و بفهمی ! ذهنم این روزها بیشتر از توانش درگیره و مشوش شده ، با اینکه توضیحات پدر و مادرم تا حدود خیلی زیادی باعث شد قانع بشم اما باز هم باورش برام سخته . می دونم یه چیزایی تو گذشته ی پدر و مادرم بوده و خودم تا یه سنی شاهد بودم که باعث شد بیاییم تو این شهر غریب زندگی کنیم . مادرم که تکلیفش معلوم بود ، اما دلایل پدرمو تازه بعد از این همه سال که داشتم برای آینده ام نقشه می کشیدم باید می شنیدم . فعلا که نیومده خونه و مامان هم این طور که بوش میاد معلومه مشغول درست کردن شام شده . موندم بعد از حرف های بابا می تونم به موندن قانع بشم ؟ اصلا موندن جای خود ، ازدواج چی ؟ نفس عمیقی می کشم و سعی می کنم به چیزی فکر نکنم تا با فراغ بال به حرف هاشون گوش کنم . الان دو ماهه که لیسانس گرفتم و اونا حتی برای اینکه بهتر تن به خواستشون بدم یه ماشین هم بهم رشوه داده بودن . هر چند از سه سال پیش ماشین داشتم اما بعد از اتمام دانشگاهم دویست و شیش آلبالویی جاشو با یه تویوتا یاریس سفید عوض کرده بود . هفت تا خواستگار رو پشت سر گذاشته بودم . پوزخند روی لبام جا خوش کرد "هفت خان رستم"! ... از هیچ کدوم خوشم نیومده بود هر چند اونام چندان از من خوششون نمی اومد و آخرش نفهمیدم اینا چه مرگشون بود . خوبیش این بود تا می گفتم نه نمی خوام ، بلافاصله بی چک و چونه جوابم را می گذاشتند کف دست خواستگار . اما این یکی ... این یکی رو بابا خیلی روش حساب باز کرده بود و بیشتر از صد بار تاکید کرده بود که اینا دیگه مثل خواستگارای قبلی نیستن . همین موضوع هم منو بیشتر نگران می کرد . با صدای موبایل به خودم اومدم . مرجان بود . دخترخاله ام که میشد گفت صمیمی ترین دوستمم بود .
- دلم خیلی گرفته مرجان . قراره پنج شنبه بیان .
- حالا این یکی اسمش چی هست ؟
آه بی صدایی کشیدم .
- آرسام !
- اومــــم ... اسمش که خوبه .
- برو بابا تو هم دلت خوشه . مگه به اسمه .
- عزیزم خود کرده رو تدبیر نیست . اگه با چهار تا پسر قرار میذاشتی و یه خورده روابط فوق اجتماعی می داشتی الان کاسه ی چه کنم ، چه کنم ، دستت نمی گرفتی
اخم کردم و گفتم : الان هم پشیمون نیستم . حتی اگه بخوان برچسب امل و عقب مونده بهم بزنن .
خونسرد بودنش آبی شد روی آتیش من ... دو دوست همین طوری همدیگر را کامل می کردن دیگر
- حرف تو دهنم نذار . حالا یه کم دندون رو جیگر بذار شاید این یکی واقعا همون شاهزاده ی سوار بر اسب جنابعالی از آب در اومد . راستی چند سالشه ؟
- بیست و هفت سال
- اومـــــم ... خب فاصله ی سنی تون هم میشه چهار سال . خوبه بد نیست دیگه چی ؟ چه کاره است ؟ تحصیلاتش چیه ؟
- مهندس کامپیوتره . یه شرکت کامپیوتری هم داره . خودش صاحب شرکته .
با هیجانی نمایشی آروم خندید
- خب خب داره جالب میشه . خانواده اش چی ؟
- مادرش که فوت کرده و یه پدر داره و یه خواهر و برادر . خواهرشون ازدواج کرده و شهرستانه ولی بقیه همین جا ساکن تهرانن . در واقع این آرسام ته تغاریه . برادر بزرگش هم مثل اینکه زن و بچه داره .
- پدرش چه کاره است ؟
توی ذهنم به دنبال اطلاعاتی که پدرم داده بود گشتم
- درست نمی دونم والله . کارگاه تولید قطعات الکترونیکی داره ... یا چه می دونم کارخونه اش ... یه چیزی تو این مایه ها به نظرم .
- خوبه خوبه پس این یکی خودشه .
عصبانی شدم ... یک وقتهایی عجیب مسخره میشد
- چرا ؟ چون پول و پله اش بیشتره ؟
حالا او بود که از دست من حرصش گرفته بود
- اِه تو هم که همه اش با اعصاب و روان خودت بازی میکنی . چه اشکالی داره زن آدم پولدار بشی ؟ حالا خوبه تو هم گدا گدوله نیستی . ماشاالله بابای تو هم وضعش توپ توپه . ای بمیری رویا با این شانسی که داری .
صدای خاله مو شنیدم که داشت از اون سمت دعواش میکرد که نفرین نکنه . خندیدم و خودشم خنده اش گرفت و گفت : باشه فردا میام خونه تون بیشتر صحبت کنیم .

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 8817 بازدید
  • پریسا .ش
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط پریسا .ش ارسال شده: دیگه توی سایت فعالیتی ندارم دوستان... خدانگهدار!!!
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
پری گفته : ۱۳:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۴

سلام.لطفا رمان التماس پرگناه،وغرورعشق،رو بزارین…ممنون از زحماتتون

    میثم گفته : ۱۸:۴۲ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۴

    خواهش میکنم

nasim گفته : ۹:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

سلام میثم دوست داشتنی لطفا رمان یاس وشاپرک …..ورمان من تورا میخواهم روبذارید ممنون از سایت خوبتون …ومتشکرم از پری عزیز***

    میثم گفته : ۱۰:۰۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

    سلام نسیم جان, رمان یاس و شاپرک رو من امروز میذارم… رمان من تو را میخواهم هم شاید پریسا امروز کپی کرد اگه نذاشت من فردا میذارمش 😉

مهلا گفته : ۹:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

حالا خوبه رمان نمیخونی و اینهمه انتقاد میکنی میثم…;-)
ممنون

    میثم گفته : ۹:۵۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

    ن خب حتما ک نباس رمان بخونم تا بفهمم, مثلا ادمین هستما 😀 بهم الهام میشه 😉

mona گفته : ۰:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

سلام.
ملیکا خیلی رمان خوب و بد رو از هم تشخیص نمیده. توجیهش نمودم!
نمیخواد زحمت بکشین. صبر میکنیم یه رمان خوب که تموم شد، درخواست میکنیم شما بذارید. نمی میریم که!
Thanks.

fateme گفته : ۱۸:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

دوستان کسی اسمه این رمانو میدونه؟
دختررو بخاطره بدهی باباش میدزدن داخله خونه زندونیش میکنن که مهمونی هم بود بعد پلیس میاد دوست اونی که دختررو دزدیده میاد دختررو ببره که پلیس اونارو میگیره بعد مجبور میشه که ازدواج کنن,پسره یه برادر کوچیک داره که باهاش زندگی میکنه که بابا صداش میکنه چون پدر مادرشون مردن

negi1362 گفته : ۱۷:۴۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

وای رویا۲۳؟به خاطر یه کم انتقاد به این خانوم اخراج شدم.اسمشومیبینم یه طوری میشم اصلا.اهه کیه؟معروفه اصلا؟فکرنمیکردم نویسنده باشه؟توی قسمت سانسور نودوهشتیاگفته بود مهربونی وانسانیت فقط توایرانه وشماهیچ جایی اینطور پیدانمیکنین.منم یه کم بش توپیدم. توهینم نکردم نفهمیدم چی شد برام یه اخطار اومد.اه اه

    میثم گفته : ۱۸:۳۰ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

    اون سایت با خودشونم مشکل دارن 😀 کسایی که عضو میشن از نویسنده ها هم اجازه بگیرن باز حسابشون مسدود میشه واس همینه ما بدون اجازه رمان میذاریم 😀

negi1362 گفته : ۱۷:۳۹ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

یه رمان سیاسی اجتماعی معرفی میکنید؟

    میثم گفته : ۱۸:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

    متاسفانه من رمان نمیخونم که چیزی به کاربرا معرفی کنم, فقط یه شازده کوچولو رو خوندم 😀
    دیشبم وقتم آزاد بود رمان عشق توت فرنگی نیست رو خوندم چند صفحشو که تا اینجا قشنگ بود… نثر خوبی داره اگه نخوندی میتونی دانلود کنی بخونیش

melika گفته : ۱۲:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

سلام. ممنون میشم رمان سنگ، خار، دل رو هم بذارید.
متشکرم.

    میثم گفته : ۱۶:۳۵ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۲

    سلام, فک نمیکنم رمان خوبی باشه بازدیدش کمه و اینکه فاصله بین خطوطش خیلی زیاده
    افتضاح تایپ شده, حالا ببینیم چی میشه شاید به خاطر شما گذاشتیمش :)

رمان های پیشنهادی