دانلود رمان یاس و شاپرک
دومین رمانی که براتون آماده کردم رمان یاس و شاپرک ، که درخواستیه دوستان عزیز هست و در ادامه میتونید دانلود کنید.

  • نام رمان : یاس و شاپرک
  • نویسنده : niloofar_N
  • صفحات : پرنیان 685صفحه و پی دی اف 135 صفحه

دانلود رمان یاس و شاپرک

قسمتی از قلم نویسنده :

هميشه از اين استاد بدم مي اومد اينم با اين تحقيق هاش آخه مگه من چند بار خودكشي كردم كه بدونم بعد از اون چه اتفاقي ميفته. اصلا ما چرا بايد براي درس هاي عمومي هم اينهمه خودمون رو به زحمت بكشونيم
اين جمله رو زماني گفتم كه كنار دوستم ياسمين روي نيمكت محوطه ي دانشكده نشسته بودم. ياسمين روش رو به من كرد و گفت:
- چيه چرا اينقدر زير لب غرولند مي كني؟
- آخه موضوع تحقيق چرت و پرته
- حالا براي تحقيق با كي افتادي؟
به حالت مسخره وار گفتم:مسيوپرهام پرتو, نور چشمي استاد , شاگرد اول كلاس ,شاهزاده ي سواربراسب سفيدهمه ي دخترهاي دانشكده
- پس خدا به دادت برسه كه از الان بايد طعنه هاي دخترهاي حسود دانشكده رو تحمل كني , البته همچين تحفه اي هم نيست
- آره جون تو, تو كه بيشتر از همه چشمت اون رو گرفته
- برو بابا ، راستي نگار دوستت سحر گفت اگه ديدمت بهت بگم كه تو بوفه منتظرت هست
- اي واي راست ميگي بهم گفته بود. يادم رفت. پس فعلا خداحافظ.
از لحن ياسمين فهميدم به من حسودي ميكنه البته اون روز و روزهاي ديگه همه ي دختراي دانشكده به من حسودي مي كردن.تودانشكده درس من نسبت به بقيه ي بچه هاي كلاس بدك نبوداما به پاي آقاي پرتو نميرسيد تنها دوستم يعني سحر نه به من حسودي ميكرد و نه شيفته ي اين آقا بود. من كه خيلي از اين پسر بدم ميومد. يعني به نوعي متنفربودم چون همه ي دخترها براش ميمردن واين آقاي از خود راضي هم پر ازغرور شده بود،حسابي خودش رو ميگرفت .البته من اينطور تصور ميكردم چون بقيه ي بچه ها همچين نظري درباره اش نداشتند!
- سلام نگار خانم چي شد؟! ما رو يادت رفت؟
- واي سحر جون تويي!! اصلا نديدمت!
سحر با حالتي كه به آدم شك داشته باشن گفت:
- ديدم همچين تو خودت بودي. راستي از كي مي خواي رو تحقيقت با پرتو كار كني خوشانس خانم؟
- حرف خوشانسي رو نزن كه تنها چيزي هست كه تو زندگيم نداشتم و نخواهم داشت. نميدونم من كه اصلا بهش رو نمي دم.
-آفرين همين كارو كن، باهاش لج كن . راستي من بايد امروز زودتر برم پس فعلا، فردا ميبينمت. دير كردي نتونستيم خوب همديگه رو ببينم.
- صبر كن بزار برسونمت
- نه نه امروز نيما مياد دنبالم گفت جلوي پارك كنار دانشكده منتظرش بمونم. خب عزيزم فعلا خداحافظ
وبعدش با عجله رفت. سحر و نيما حدودا يك سالي هست كه با هم نامزدن و قراره امسال با هم ازدواج كنن وقتي به مادرم گفتم قراره سحر امسال ازدواج كنه كلي نصيحتم كرد براي اين كه منم كم خواستگار نداشتم اما هر چي به مادرم ميگم فعلا قصد ازدواج ندارم قبول نمي كنه. تصميم دارم يك خونه ي مستقل بگيرم تا همه رو راحت كنم همين طور كه داشتم مي رفتم يكدفعه يك ماشين جلوي من ترمز كرد به حدي كه از ترس با شدت عقب رفتم.
- سلام خانم دانشورداشتم دنبالتون ميگشتم
وقتي ديدم پرتوهست با عصبانيت گفتم:
- كه چي بشه؟
- ببخشيد نمي خواستم مزاحم بشم مي خواستم بگم فردا تو همين
پارك براي شروع كارمنتظرتون هستم
- فردا؟! همچين ميگيد فردا انگار بايد پسفردا تحقيق روبه استاد بديم
- نه فقط خوبه كه وقت هدر نره
- شما نگران وقت نباشيد. من فردا نمي تونم لطفا براي روز بعدش
برنامه بريزيد
- باشه هر چي شما بگيد راستي مي خواهيد برسونمتون؟
با عصبانيت گفتم:
- نه ممنون ماشين هست
بعد خيلي سريع از ماشينش دورشدم با خودم مي گفتم: مسخره فكر نمي كنه من از ترس زهرم تركيد با اون ترمز گرفتنش . با عجله بدون اينكه پشتم رو نگاه كنم دزدگير ماشينم رو زدم و سوارش شدم. داشتم از محوطه ي دانشكده خارج ميشدم كه از آينه ديدم يكي داره دنبالم مي دود. فوري ترمز گرفتم كه يكدفعه بازم ريخت پرتو رو جلوي پنجره ي ماشين ديدم.
آقاي پرتو از اون آدماي سوسول ماماني نبود اما با اين وجود من نسبت به اون تنفرزيادي داشتم اون از يك خانواده اي بود كه خفن پولدار بودن وهمچين پسربدي هم نبود، يك پسر خوش قيافه ،خوش تيپ، خوش برخورد وخودگيركه مخفف خود را گرفتن هست البته به اين مورد فقط من وسحر معتقديم البته گفته باشم منم يك دختر زيبا وخوش قيافه تو دانشكده محسوب ميشم تازه خيلي هم باحال هستم برعكس اون پسره ي خشك. آقاي پرتو، با همين صفت هاي بيخودش باعث شده كه همه ي دختراي دانشكده براش بميرن.
با كمي تعجب پرسيدم:
- ببخشيد آقاي پرتو كاري داشتيد؟
- عذرمي خوام خانم دانشورمن بنزين تموم كردم ميشه كمي به
من بنزين بديد
با نيشخند گفتم:

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 7500 بازدید
  • پریسا .ش
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط پریسا .ش ارسال شده: دیگه توی سایت فعالیتی ندارم دوستان... خدانگهدار!!!
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
زهرا گفته : ۲۳:۵۸ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۵

لطفا رمانهای جدیدتونو به ابمیلم بفرستید بخاطر رمانهای خوبتان مرسییییییییییی

    میثم گفته : ۲۰:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۶

    توی خبرنامه عضو شید

—Elahe— گفته : ۱۵:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹

واااااااااااااااای یعنی عاشقتونم
امیدوارم همیشه موفق باشید آدمینای دوس داشتنی!!!!

    پریسا .ش گفته : ۱۹:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹

    مرسی عزیزم….

یونس گفته : ۱۴:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۴

ممنون

    میثم گفته : ۱۷:۵۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۷

    خواهش یونس جان

nasim گفته : ۹:۵۷ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۴

ممنون از میثم عزیزوپری دوست داشتنی ……

    میثم گفته : ۱۰:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۴

    خواهش میکنم

ستاره گفته : ۱۹:۵۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

سلام میشه رمان مهر و بوم شده باعشق رو بزارید؟ ممنون

    پریسا .ش گفته : ۲۰:۱۰ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

    سلام،بعله فردا میذارمش…خواهش میکنم

سنا بانو گفته : ۱۷:۲۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۳

سلام, ممنون

رمان های پیشنهادی