دانلود رمان بهتان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

  • نام رمان : بهتان
  • نویسنده : شهره امیری | Sergeant کاربر انجمن نودوهشتیا
  • صفحات : پرنیان 2400 صفحه و پی دی اف 515 صفحه

دانلود رمان بهتان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : آتریسا، انقدر مغرور و سرد و بی تفاوته که حتی اسم احساسی رو که در برابر این مرد شکل می گیره نمی دونه! در حال کلنجار با خودش متوجه می شه که مردی که بهش علاقه داره، از جنس مخالف بيزاره...

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : زیر لب غر زدم:
- اوووه... خدایا!
و به شدت، با لبه های شال سفیدم، صورتم رو باد زدم. داشتم از گرما خفه میشدم. کلاه لبه دارم رو از روی سرم برداشتم که شالم، لیز خورد و روی شونه هام افتاد.
موهام از عرق خیس خیس بود. حتی پشت پلکهام هم خیس بود..
عینک آفتابی بزرگم رو روی صورتم جا به جا کردم.
- پووووف.. لعنت به این هوا..
رزالین که سعی میکرد، با تند راه رفتن همگامم قدم برداره، گفت:
- لعنت به تو که اینجا رو انتخاب کردی...
با بی خیالی ذاتیم جواب دادم:
- احمق جون این تنها شهری بود که ندیده بودیم...
مکثی کردم و ادامه دادم:
- در ضمن.. مگه من میدونستم این موقع سال اینجا، اینطوری جهنمه؟
شونه ای بالا انداخت. من هم دیگه ادامه ندادم و دوباره، به شدت مشغول باد زدن خودم شدم.
از شدت گرما، در حال سوختن بودم. آفتاب مستقیم میتابید. دوباره دو طرف شالم رو با دستهام گرفتم و به شدت لبه هاش رو که توی دستم بود، تکون دادم...
فایده ای نداشت. هنوز بدنم داغ بود..
حالم داشت از گرما به هم میخورد. هوا به شدتی داغ بود که اگر روی یه تیکه سنگ، تخم مرغ میشکستیم، در جا نیمرو میشد.
لبهام خشک خشک شده بود. بطری آبم رو برداشتم و یک دفعه سر کشیدم. معده ام یخ کرد و برای لحظه ای خنک شدم..
دستهام از گرما پوسته شده بود. دستی به موهام که از عرق، خیس بود، کشیدم و دسته ای رو که تا روی چونه ام، از شال بیرون زده بود، دوباره به زیر شال فرستادم...
دیانا کنار گوشم غر زد:
- لعنت به تو با این شهر پیشنهادیت...
فکر کردم:
- امروز همه به من لعنت می فرستند..خدا به خیر بگذرونه...
رو بهش جواب دادم:
- دعوت نامه ای برات نیومده بود، میتونستی نیای..
با پررویی گفت:
- من که میدونم،سفر اصلا بدون من صفا نداره...
گاهی از این جمله های سراسر تیکه های فارسیش تعجب میکردم... این دختر، خیلی با ایرانی ها قاطی شده بود.. چیزهایی میگفت که تا به حال به گوش من نخورده بود..
با اکراه گفتم:
- واقعا همین طوره!
و هزار باره، با شدت خودم رو باد زدم. دیانا مچ دستم رو گرفت و با کمی طنز توی صداش، گفت:
- اینجا، همه خاکه.. لازم نیست تو با این باد زدنت،طوفان درست کنی..
لحظه ای نگاهش کردم و با حرص گفتم:
- Oh, god... هوا گرمه... دارم سعی میکنم خودم رو خنک کنم...
با همون لحن جواب داد:
- آخه تو با این حرکت شالت، گردباد درست میکنی!
لبهای خشک و چاک خورده ام رو تر کردم و زیر لب گفتم:
- دلقک بی مزه!
و عینکم رو برداشتم و چشمهام رو ماساژ دادم. هلن ناله کرد:
- من خسته شدم.. به خاطر خدا... یه کم استراحت کنیم..
- الان میرسیم تنبل. زود باش. یه کم هیجان داشته باش..
پوفی کرد و گفت:
- این هوای گرم، همه هیجانم رو برد..
و با صدای آرومتری ادامه داد:
- لعنتی. اگر میدونستم اینقدر گرمه، نمی اومدم..
دیانا خنده ی بلندی کرد و گفت:
- در این صورت، خیلی بهتر میشد...
هلن که متوجه پوزخند های زیر زیرکی من شده بود، با عصبانیت، ضربه محکمی، پشت گردن دیانا زد و گفت:
- zip it « ببندش »... در هیچ شرایطی، زبون تو از کار نمی افته، نه؟
دیانا دهنش رو باز کرد که جواب بده که سریع گفتم:
- به خاطر خدا ساکت باشید.. اعصابم به هم ریخته.. یه چیزی بهتون میگم...

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 20964 بازدید
  • جعفر
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
مریم گفته : ۹:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۱۱

باعرض ادب به خانم نویسنده اخر سایت نودوهشتیا از شمام مثه خانم پور اصفهانی تشکر میکنه،بهتر نیست حداقل چندفوروم دیگه هم داشته باشین تا اینطور نشه

سحر گفته : ۱:۱۸ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۵

سلام میثم جان میشه دیوان فروغ رو بزاری؟؟؟ممنون.

    سحر بهبودی گفته : ۰:۴۳ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    چشم عزیزم, خودمم شعرای فروغ رو دوس دارم حتما جمعشون میکنم و آماده میکنم

اشرف گفته : ۱۷:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

رمان خسته کنندها ی بود من که خوشم نیومد نویسنده محترم دستتون درد نکنه ولی چه فرقی داره رمانت این جا یا تو ۹۸ها باشه شما که قصد چاپ رمان را نداری؟؟
اقا میثم تشکر فراوان و خسته نباشید

    میثم گفته : ۲۳:۵۴ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

    خواهش میکنم

Sergeant گفته : ۰:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

فقط دوست دارم بدونم کی به شما اجازه دادم رمانم رو توی سایتون قرار بدید؟ مگر من با فونت درشت پایین پست معرفی نزدم کپی و برداشت رمان ممنوعه؟ لطف کنید رمان من رو بردارید. من اصلا راضی نیستم رمان غیر از نود و هشتیا جای دیگه ای باشه.
ممنونم.

lili گفته : ۰:۱۴ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

سلام

خیلی ممنون و خسته نباشید

سایت جدید چه خبر؟

    میثم گفته : ۱:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

    سایت جدید؟

      lili گفته : ۲۰:۱۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

      سلام
      ببخشید اشتباه بیان کردم
      همون قسمت جدیدی که قرار بود تو سایت بزارید

        میثم گفته : ۲۳:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۹

        توی یه بخش مشکل داره, الانم که دارم واسه مدت طولانی میرم سفر… بعدا یه فکری واسش میکنم… شاید یه بخش کاربری ساده فعلا زدیم و دوباره بخش رو کدنویسی کردیم

رمان های پیشنهادی