دانلود رمان بسته شده نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

  • نام رمان : بسته شده
  • نویسنده : کالین هوور | ترجمه ستاره کاربر انجمن
  • صفحات : پرنیان 1088 صفحه و پی دی اف 225 صفحه

دانلود رمان بسته شده نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : مرگ ناهنگام پدر لیکن باعث شد که لیکن 18 ساله را مجبور کند تا برای برادر و مادرش سنگ صبور باشد. ظاهراً به نظر می رسید که از این اتفاق، لیکن محکم و انعطاف پذیر شده است، اما درون او ، از یاس و ناامیدی پر شده بود.
در این زمان ویل کوپر وارد زندگی او می شود. جوان 21 ساله ی جذابی که در همسایگی آن ها زندگی می کند. از لحظه ی آشنایی آن ها، ویل و لیکن وارد یک رابطه ی احساسی می شوند، و ویل امید را در دل لیکن زنده می کند. رفت و آمد های روزانه برای آن ها دردآور می شود طوری که هر لحظه درگیر این موضوع می شوند که یک تعادلی را بین احساسات خود برقرار کنند فقط به این خاطر که بتوانند در کنار هم بمانند، و در این میان رازی وجود دارد که آن ها را از هم جدا می کند...

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : من و کِل (Kel) ، دو تا جعبه آخر رو به ماشین حمل بار بردیم. درو به طرف پایین کشیدم و قفل در رو انداختم، انگاری با بستن این در بر روی تمام خاطرات 18 ساله ام، که در تمامش پدرم حضور پررنگی داشت، قفل زدم. از زمان مرگ اش 6 ماه می گذشت. این زمان اونقدری طولانی بود که برادر کوچک 9 ساله ام تونست با این موضوع کنار بیاد، و دیگه زمانی که ازش تعریف می کردیم، گریه نکنه. اما تا حدی جدید و نو بود که ما مجبور بودیم از عهده شرایط مالی جدیدی که به وجود اومده بود به تنهایی بربیاییم. دیگه قادرنبودیم که تو تگزاس و تو تنها خونه ای که می شناختیم، بمونیم.
مامانم در حالی که کلید خونه رو بهم می داد گفت:
- لیک، مثل افسرده ها نباش. فکر کنم که از میشیگان خوشت بیاد
اون هیچ وقت اسم اصلیمو صدا نمی زد. اون و پدرم 9 ماه تموم بر سر انتخاب اسمم با هم دعوا کردند. مامانم بعد از آهنگ اریک کلاپتون دوست داشت اسمم رو لیلا بذاره، و پدرم بعد از کندی دوست داشت اسمم رو کندی بذاره.
اون می گفت:
- مهم نیست کدوم کندی، من همه اشون رو دوست دارم.
تقریبا سه روزه بودم که اون ها بالاخره مجبور شدند اسمم رو انتخاب کنند. سه حرف از اول کلمه ی خودشونو به روی من گذاشتن که در آخر به اسم لیکن (Layken) تبدیل شد، با این حال هیچ کدوم از اون ها حتی یک بار هم منو به این اسم صدا نزدند.
ادای مامانمو در آوردم و گفتم:
- مامان، لطفا مثل این آدمایی که مستن نباش! من از میشیگان بدم میاد.
مامانم این توانایی رو داشت که کل حرفاشو با نگاهش بزنه. نگاه خیره اش رو متوجه شدم.
از پله های ایوان بالا اومدم و قبل از اینکه از این خونه خارج بشم، به همه جا نگاه انداختم. تموم اتاق ها به طرز وحشتناکی خالی شده بودم. این خونه با اون خونه ای که قبلا توش زندگی می کردیم زمین تا به آسمون فرق داشت. این شش ماه گذشته هجومی از احساسات رو در برداشت، که همه اون ها غم انگیز بودند. می دونستم که نقل مکان از این خونه اجتناب ناپذیره، فقط انتظار داشتم که بعد از سال آخر دبیرستانم همچین اتفاقی بیفته. در محلی که زمانی به عنوان آشپزخونه امون به حساب می اومد و در زیر یکی از کابینت هاش که قبلاً یخچالو تو این محل قرار میدادیم، کلیپس بنفش رنگی رو پیدا کردم. برش داشتم، گرد و خاک رو از روش پاک کردم و بین انگشتام بالا و پایینش کردم.
بابام گفت:
- دوباره مثل اولش میشه.
پنج سالم بود و مامانم قیچی اشو روی پیشخوان حموم جا گذاشته بود. منم همون کاری رو که اکثر بچه ها انجام می دادن رو انجام دادم. موهامو قیچی کردم.
گریه کردم:
- مامان خیلی از دستم عصبانی میشه.
فکر می کردم اگه موهامو قیچی کنم، فوراً دوباره بلند و مثل اولشون میشن، و هیچ کس متوجه کوتاهی موهام نمیشه. دسته زیادی از موهای زیبامو بریدم و برای یک ساعت در مقابل آیینه نشستم، منتظر بودم که دوباره موهام رشد کنن. دسته ای از موهای لختم رو از روی زمین برداشتم و اون ها رو توی دستم گرفتم، وقتی گریه می کردم به این فکر می کردم که چطور می تونم اون ها رو به سرم برگردونم.
وقتی بابام به حموم اومد و فهمید که چه کاری انجام دادم، فقط خندید و من رو از جام بلند کرد و بر روی پیشخوان حموم گذاشت.
– لیک، مامان بهت توجه نمی کنه.
همونطور که این قول رو به من می داد به سمت کابینت رفت و چیزی رو از داخلش بیرون آورد.
- الان می خوام بهت جادویی رو نشون بدم.
کف دستشو باز کرد و کلیپس بنفش رنگی رو به من نشون داد:
- تا وقتی که این به روی موهات باشه، مامان نمی فهمه.
باقی موهای سرم رو به کناری زد و کلیپس رو به موهام زد. بعدش منو به سمت آینه برگردوند و گفت: دیدی؟ بهتر از قبلش شد. به چهره مون تو آینه نگاه کردم و احساس کردم خوش بخت ترین دختر زمینم. فکر نمی کردم که بقیه بچه هام همچین پدری رو که کلیپس سحر آمیز داره رو داشته باشن. به مدت دو ماه هر روز اون کلیپس رو به موهام می زدم و مامانم هیچ وقت متوجه این موضوع نشد. و الان که دوباره اونو دیدم، متوجه شدم که پدرم به مامانم در مورد این موضوع گفته و من اون زمان چون فقط پنج سالم بود فکر می کردم به خاطر جادوِ. من از لحاظ ظاهری بیشتر شبیه مامانم بودم تا بابام. من و مامانم هر دو قد متوسطی داشتیم. بعد از داشتن دو تا بچه دیگه نتونست به وزن قبلی خودش برگرده و بتونه شلوارهای منو بپوشه، اما هر دومون تو قرض دادن وسایلمون به همدیگه خیلی خوب بودیم. هردومون موهای قهوه ای داشتیم، و با توجه به شرایط آب و هوایی، صاف یا موج دار می شد. چشم های سبزش پررنگ تر از مال من بود، و با پوست سفیدش چشم هایش درشت تر به نظر می رسید. هر جور که حساب می کردم، بابام رو بیشتر دوست داشتم. هر دومون روحیه و خلقیات مشابهی داشتیم، شخصیت های مشابه، عشق به موسیقی یکسان و هر دو شوخ طبعی و خنده یکسانی داشتیم. کِل جور دیگه ای بود. از نظر فیزیکی و جسمانی شبیه بابام بود با موهای بور و نرم. نه سالش بود، ولی جثه اش از سنش کوچکتر به نظر می رسید، اما شخصیتش طوری بود که باعث می شد کمبودهای جسمیش رو جبران کنه. به سمت سینک ظرفشویی رفتم و آب رو باز کردم، و گرد و غبار و دوده ای که 13 سال روی کلیپس جمع شده بود رو با انگشتم پاک کردم. زمانی که داشتم دستم رو با شلوارم خشک می کردم، کل عقب عقب وارد آشپزخونه شد. اون بچه ی عجیبی بود، اما نمی تونستم زیاد دوستش داشته باشم. اون یک بازی داشت که دوست داشت بازی اش کنه و اسمش رو روز عقب گذاشته بود که در این روز اکثر وقتش رو به جاهای مختلف خونه می رفت با این تفاوت که حرکتش از پشت بود. از آخر به اول صحبت می کرد و حتی اول دسر می خواست بعد غذای اصلی. حدس می زدم به دلیل اختلاف سنی زیادی که با هم داشتیم و نداشتن خواهر و برادر دیگه ای، اون به دنبال راهی بود که خودش رو سرگرم کنه.
اون برعکس گفت: - عجله کن می گه مامان لیکن!
کلیپس رو تو جیبم گذاشتم و از در خارج شدم، و برای آخرین بار در خونه رو قفل کردم.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 6219 بازدید
  • جعفر
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
افسون گفته : ۳:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۸

سلام وخسته نباشید،من وقتی میام توسایتتون یه صفحه سیاه میاد روش که اصلا نمیتونم هیچ رمانی دانلود کنم باید چکارکنم البته باموبایل واردش میشم لطفا مشکلوحل کنین باتشکر

    میثم گفته : ۱۸:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۸

    میشه دوباره تست کنی افسون جان؟ من با چندتا گوشی تست کردم مشکلی نداشت
    با مرورگرای دیگه هم تست کن

ستاره (مترجم) گفته : ۲۳:۱۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۳۱

شما با چه اجازه ای این رمانو تو سایتتون گذاشتین؟

    سحر بهبودی گفته : ۰:۴۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۱

    با اجازه ی بزرگترا, و با ذکر منبع و حفظ اسم نویسنده و مترجم بدون هیچ دخل و صرفی

      ستاره (مترجم) گفته : ۱۲:۵۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۱

      خانم من با شما شوخی ندارم!!!!
      هر چه سریعتر این کتاب و بردارین!!!
      اگه همونطور که کپی کردین، دقت می کردین میدیدن این کتاب در حال ویرایشه…

        سحر بهبودی گفته : ۴:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲

        این پست رو من منتشر نکردم ودسترسی بهش ندارم, ادمین رفتن تعطیلات تابستون
        من فقط به سرور دانلود دسترسی کامل دارم, بعد از ویرایش میتونم فایلارو جایگزین کنم

sahar گفته : ۱۶:۱۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۲

سلام مرسی از رمان های قشنگتون اگه می شه رمان جوجه اردک زشت از خانوم محبوبه .م را بزارین

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    چشم گلم

tuba گفته : ۶:۰۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۱

سلام .خسته نباشید .لطفا رمان آخرین شعله شمع رو هم بذارید

    سحر بهبودی گفته : ۱:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    گذاشتیم عزیزم

رمان های پیشنهادی