دانلود رمان شیفت خون آشام نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

 

  • نام رمان : شیفت خون آشام
  • نویسنده : تیم اورورک | ترجمه صبا ایمانی
  • صفحات : پرنیان 895 صفحه و پی دی اف 208 صفحه

دانلود رمان شیفت خون آشام نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : کیرا هادسون(Kiera Hudson) پلیس تازه کار 20 ساله ای است که بعد از تمام شدن دوره ی آموزشی اش به شهر متروک و دورافتاده ای به نام رگد کوو (Ragged Cove) فرستاده میشود، شهری که زندگی اش را برای همیشه عوض میکند. او در طی تحقیقاتش درمورد قتل های مخوف زنجیره ای، نبش قبرها، و مفقود شدن مردم پی میبرد که زندگی خودش هم درخطر است. کیرا باید حقیقت را از زیر خاک بیرون کشیده و بفهمد چه کسی-یا چه چیزی- پشت این مرگ های وحشتناک است.

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : اسم من کیرا هادسون است، بیست سالمه و هجده ماهه که افسر پلیس اداره ی هونشایر در جنوب غربی انگلستان هستم. به محض تمام شدن دوره ی آموزشی ام به شهر ساحلی رگد کوو (Ragged Cove) فرستاده شدم. شایعاتی درمورد سخت بودن شرایط آنجا شنیده بودم. البته فرستاده شدنم اجباری از طرف رئیسم نبود بلکه بخاطر پیشنهاد وسوسه برانگیزی بود که به من دادند و من نتوانستم آن را رد کنم. مزایای رفتنم به رگد کوو، جایی برای اقامت بصورت رایگان، کاری شبانه و به دور از مردم، و کمک هزینه ای به مبلغ پنج هزار پوند بود که سالانه بطور یکجا پرداخت میشد.

وقتی به همکارهایم گفتم که شغل را قبول کردم بعضی از آنها عصبی خندیدند و گفتند فشار کار درآنجا به قدری بالاست که یک سال هم دوام نمیاورم و نمیتوانم آن پول را بگیرم. شرایط کاری ام به این صورت بود: شیفت شب بودم و هرشب از ساعت هفت غروب تا هفت صبح فردا باید سرکار می بودم. حالا که به عقب نگاه میکنم میفهمم چرا دوستانم بعد از شنیدن قبول کار ابروهایشان را بالا انداختند و با تعجب به من نگاه کردند، ولی در آن زمان نمیخواستم که کار را از دست بدهم. فکر میکردم که اگر این کار را کنم رئیسم را عصبانی میکنم و از طرفی هم نمیتوانستم درمقابل وسوسه ی ارتقا درجه به بازرسی قرار بگیرم. بقیه ی تازه استخدامی ها هم میدانستند که رگد کوو شهری پرت و دورافتاده است و مایل ها با نزدیکترین ایستگاه راه آهن یا بزرگراه فاصله دارد، آنها هم مثل من جوان بودند ولی بنظر میرسید بیشتر از اینکه نگران آینده ی شغلی اشان باشند نگران روابط اجتماعی خود بودند.

یک چمدان برداشتم، بیشتر لباسهایم را به اضافه ی یونیفرم جدید و شیکم را داخلش گذاشتم، لب تاپ قدیمی و کهنه ام را برداشتم، از اتاق اجاره ایم خارج شدم و به سمت شهر متروکه رگد کوو رفتم. به وضوح آن روز را به یاد دارم، جاده ای که به آن شهر میرسید خیلی خلوت و متروک بود. چند مایل که از شهر خارج شدم آسمان پوشیده از ابر شد و شروع به بارش کرد. روز تقریبا به تاریکی شب شده بود. قطرات باران به شدت به شیشه ی جلوی ماشینم برخورد میکرد، شدت بارش به قدری زیاد بود که برف پاک کن هم حریفشان نمیشد. چراغ جلوی ماشینم جاده را روشن کرده بود ولی باز هم با احتیاط می راندم. چند بار مجبور شدم ماشینم را کنار جاده پارک کنم و نقشه ای که گروهبان فیلیپس در مدرسه ی نظامی بهم داده بود را چک کنم.

میدانستم که شهر کوچک و کم جمعیتی است ولی بنظر میرسید که شهر از دنیای بیرون جدا مانده و واقعا متروکه است. اینطور که معلوم بود رگد کوو نمیخواست خودش را به من نشان دهد. سرم را تکان دادم و دست از ترساندن خودم برداشتم. ماشین را روشن کردم و دوباره در جاده ی بارانی شروع به حرکت کردم.

برای عوض شدن روحیه ام رادیو را روشن کردم، شبکه ها را عوض میکردم و امیدوار بودم بتوانم چیزی پیدا کنم. روی شبکه ای که آهنگ on The Floor جنیفر لوپز را پخش میکرد مکث کردم. هرچه جلوتر میرفتم و به خلیج نزدیکتر میشدم جاده باریکتر میشد. با پشت دستم بخار شیشه را پاک کردم و به دریای سیاه نگاه کردم که با عصبانیت خودش را به صخره ها میکوبید. هنگامی که به شهر نزدیک شدم رادیو شروع به خش خش کرد تا اینکه بطور کامل سیگنال رفت. بقیه ی سفرم را در سکوت گذراندم.

قبل از ساعت پنج به شهر رسیدم ولی آسمان به حدی تاریک بود که به نظر چند ساعت دیرتر میرسید. در خیابان می راندم و به ساختمان های قدیمی و کهنه ای که دوطرف خیابان قرار داشت نگاه میکردم. به ردیف مغازه هایی که در این ساعت روز بسته بودند نگاه کردم، خیابان متروکه و خلوت بود، برایم عجیب بود که چطور ساکنین این شهر امرار معاش میکنند. گروهبان فیلیپس به من گفته بود اتاقی که برایم اجاره کرده است در مسافرخانه ای به اسم هلال ماه است ولی هرچه میگشتم نمیتوانستم پیدایش کنم. بارها و بارها آن خیابان را بالا و پایین رفتم، باد و باران به ماشین کوچکم کوبیده میشد، چند لحظه بعد مقابلم وسط جاده سایه ی تیره ای رادیدم که تلوتلوخوران حرکت میکرد. سرعت ماشینم را کم کردم و آن را نگه داشتم. موتور ماشین خرخری کرد و قطرات باران روی کاپوت قرمز رنگ ماشینم پاشیده شد. پنجره را کمی پایین کشیدم و آن سایه را صدا زدم. کلاه تیره ای به سر داشت.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 5133 بازدید
  • جعفر
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
فاطمه گفته : ۲۱:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۶/۳۱

سلام چرا جلد دوم رمان شیفت خون اشامو نمیذارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

fariba گفته : ۲۰:۵۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۱

سلام مرسی از رمان های قشنگ سایتتون.لطفا اگه میشه جلد دوم رمان شیفت خون آشامو بزارید.ممنون:-)

    میثم گفته : ۲۳:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۱

    داخل سایت هستش, به اسم جابریل

      fariba گفته : ۱۲:۳۹ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۱

      ولی نویسنده اش که فرق میکنه!!!اسماشونم فرق میکنه!!

ساناز گفته : ۱۴:۰۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۰

سلام ممنون بابت رمانهای خون اشامیتون …. لطفا قسمن دوم رمان شیفت خون آشام رو بذارید ممنون

melika گفته : ۱۹:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۱

سلام خسته نباشید عزیزم
امکان داره رمانه باد ماراباخود خواهد برد رو بزارید؟
ممنون از سایت عالیتون

    سحر بهبودی گفته : ۴:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲

    چشم عزیزم

مهرسا گفته : ۰:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۹

جلد دوم رافائل خون آشام
خیلی خیلی ممنون
سایتتون هم خیلی خوبه
دمتون گرم
خسته هم نباشید

    سحر بهبودی گفته : ۱۳:۲۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۳۰

    چشم عزیزم

مهرسا گفته : ۰:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۹

میشه جلد دوم رافائل خون آشام رو بزارید?
ممنون

    سحر بهبودی گفته : ۱۳:۲۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۳۰

    چشم عزیزم

مهرسا گفته : ۲۳:۵۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۸

جلد دوم رافائل خون آشام رو اگه میشه بزارید
مرسی:-)

    سحر بهبودی گفته : ۱۳:۲۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۳۰

    چشم عزیزم

يكي گفته : ۳:۳۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

سرگرم کننده و خوب ، مرسی از مترجم و البته سایت مه تیک

    سحر بهبودی گفته : ۲۲:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۷

    خواهش عزیزم

… گفته : ۱۹:۲۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۴

دستتون درد نکنه… لطفا رمان جایی که قلب آنجاست رو هم بزارید
متشکرم

    سحر بهبودی گفته : ۰:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    این رمان چاپیه ولی چک میکنم اگه مشکلی نداشت میذارم

sadaf گفته : ۱۵:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۴

MIshe lotfan ghesmate dovomesho bzarin!?vaghean zehnam dargirre

    سحر بهبودی گفته : ۰:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    چشم اگه ترجمه شده باشه میذاریم

مهتا گفته : ۱۹:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۳

سلام خواهشا رمانهای جدید بزارین ممنون

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    چشم مهتای عزیز

siran گفته : ۱۸:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۳

سلام خوبین ممنون میشم رمانهای زیرو بذارید:
احتمال
وقتی پدرم عاشق شد
لحظه های عاشقی
نفس میکشم
آخرین شعله شمع
گوش کن به چشم خود مرا
مرسیییییییییییییییییییی…

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    چشم گلم

mahi گفته : ۱۲:۱۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۳

سلام …خسته نباشین…استایل هماپور اصفهانی تموم شد میشه زحمت بکشین بزارینش لطفا؟؟؟؟

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    هنوز تموم نشده گلم

زویا گفته : ۱۰:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۳

لطفا رمان وقتی پدرم عاشق شد از *الف* رو بگذارید
ممنون

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    نویسنده راضی نیستن

مطهره گفته : ۱۱:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۲

سلام خسته نباشید میشه رمان فروخته شده رو بزارین مرسی

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    هنوز تموم نشده گلم

زویا گفته : ۱۶:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۱

سلام خسته نباشید
بی زحمت رمان آخرین شعله شمع از پ.غفاری رو بذارید
ممنون

    سحر بهبودی گفته : ۰:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    گذاشتم عزیزم

رمان های پیشنهادی