دانلود رمان احتمال نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

  • نام رمان : احتمال
  • نویسنده : sonya70 کاربر نودوهشتیا
  • صفحات : پرنیان 825 صفحه و پی دی اف 180 صفحه

دانلود رمان احتمال نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : گاهی اوقات یک احتمال کوچک میتونه دید آدم رو عوض کنه؛ میتونه مسیر زندگی رو عوض کنه؛ میتونه نفرت رو به عشق و عشق رو به نفرت تبدیل کنه.
این داستان، داستان افرادیه که با در نظر گرفتن یک احتمال کوچک تغییر بزرگی در زندگی شون ایجاد شد.

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : خودش هم نمی دونست به کدوم سمت میدوه. تنها طبق غریزه اش مسیر روبه رو را در پیش گرفته بود و می دوید.
فریاد مصطفی را شنید: اگه بگیرمت تکه تکه ات میکنم.
ترسش بیشتر شد و به سرعتش اضافه کرد. پایش به چیزی گیر کرد و روی زمین افتاد. بی معطلی بلند شد. اشک هاش رو با شدت پس زد و بغضش رو با نفس نفس زدن هاش بالا آورد. با خودش فکر کرد: اگه اینبار منو بگیره دیگه زنده ام نمیذاره.
صدای مصطفی وحشتش رو بیش از پیش کرد: هیچ جا رو ندادی بری....میکشمت..... زجر کشت میکنم نفس!
موهای پریشون شده اش رو پس زد و نگاهی به عقب انداخت. در اون ظلمت شب، هیچ چیزی دیده نمیشد. سرچرخوند. با خوشحالی به نور لامپ های کنار جاده نگاه کرد. امید در دلش نشست و جون به پاهاش برگشت.
در عرض چند دقیقه به کنار جاده رسید. برای ماشینی دست تکان داد اما راننده بدون توجه بهش گذشت و دور شد. نا امید نشد و برای ماشین بعدی بال بال زد اما توفیری نکرد. نگاهی به عمق تاریکی پشت سرش انداخت. هر آن امکان داشت مصطفی سر برسه.
به حالت رکوع خم شد و به آسفالت نگاه کرد. بعد از چند لحظه سر بلند کرد و به ماشینی که بهش نزدیک میشد خیره شد.
زمزمه کرد: مرگ یک بار و شیون هم یک بار.
به محض نزدیک شدن ماشین، خودش رو جلوی پراید سفید رنگ مقابلش انداخت. چشم هاش رو بست و دست هاش رو حایل سرش کرد. صدای جیغ لاستیک های ماشین و نفس، فضا رو پر کرد. تمام تنش از ترس میلرزید.با فریاد راننده چشم هاش رو باز کرد و به مرد نسبتا جوان مقابلش چشم دوخت.
مرد، قدمی به سمتش رفت و بلند تر فریاد زد: با توام.....مگه کری؟!
درحالیکه به سیاهی کنار جاده چشم دوخته بود، گفت: میشه من رو تا شهر برسونید؟
بعد سر چرخوند و نگاه منتظرش رو به چشم های مرد مقابلش دوخت. مرد، دستش رو به نشانه برانداز کردن بالا و پایین کرد و گفت: نه خانوم. من دنبال شر نمیگردم.
چرخید و غرغرکنان به سمت ماشینش برگشت. نفس با عجله خودش رو به کنار ماشین رسوند و ملتمسانه گفت: تورو خدا آقا.....بذار باهات بیام.....توروخدا. فقط تا اول شهر.
مرد سوار ماشین شد و گفت: نه خانوم نمیشه....برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.
نفس بار دیگه به پشتش نگاه کرد. ادب رو کنار گذاشت و سوار ماشین شد. راننده فریاد زد: بهت گفتم برو پایین....گمشو پایین.
درحالیکه دو قطره اشک از چشم هاش پایین اومد، گفت: التماست میکنم. اگه اون برسه منو میکشه.... تو رو خدا....فقط تا شهر.
مرد بعد از چند لحظه پوفی کرد و گفت: لا اله الا الله... فقط تا اول شهرا!
نفس اشک هاش رو پاک کرد و با لبخند گفت: فقط تا اول شهر.
مرد، ماشین رو روشن کرد که ناگهان درِ سمت نفس باز شد و مصطفی گفت: کجا با این عجله؟!
رنگ از رخِ نفس پرید و به سمت عقبش خیز برداشت.
راننده چرخید و گفت: شما کی هستی؟ از این خانم چی میخوای؟
نفس درحالیکه چشم از مصطفی نمیگرفت، گفت: آقا راه بیفت....تو رو قرآن راه بیفت.
مصطفی چشم های به خون نشسته اش رو به نفس دوخت و گفت: گمشو بیا پایین.
مرد از ماشین پیاده شد و به سمت مصطفی رفت.
مرد:هوی با توام! میگم تو کی هستی؟ زورت به این ضعیفه رسیده؟!
مصطفی: این ضعیفه زنمه. تو هم راتو بکش و برو تا به جرم دزدیدن ناموسم، چوب تو آستینت نکردم.
مرد کم نیاورد و گفت: از کجا بدونم زنته؟
مصطفی دستش رو به سینه مرد کوبید و گفت: وقتی چهارتا چیز درست کردم و بستم به ماتحتت، میفهمی که من کی ام و این کیه!
مرد رو به نفس چرخید و گفت: خانم سر جدت بیا و برو پایین. من دنبال شر نیستم به مولا....بیا برو پایین. هم کار دست خودت میدی و هم منِ بدبخت.
نفس محکم سر تکون داد و خودش رو بیشتر به در ماشین چسبوند. مصطفی روی سقف ماشین کوبید و فریاد کشید: بیا پایین!
نفس به گریه افتاد و به مرد نگاه کرد تا کاری کنه. مرد سر تکون داد و قدمی به عقب رفت. مصطفی عصبانیتش بیشتر شد. خم شد. دست نفس رو گرفت و با شدت بیرون کشید. گریه نفس شدت گرفت و گفت: آقا یه کاری کن ..... تو رو خدا یه کاری کن.... اون منو میکشه....یه کاری کن.
مصطفی لباس نفس رو گرفت و بیرحمانه در برابر چشم های بهت زده مرد غریبه، روی آسفالت کشید و دور شد.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 3669 بازدید
  • سحر بهبودی
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط سحر بهبودی ارسال شده: مگسی کجا تواند که برافکند عقابی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
عاطفه گفته : ۱۷:۴۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۱

سلام خسته نباشید میشه رمان ویرانگر رو بذارید لطفا

مهتا2 گفته : ۲۲:۱۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۵

سلام خسته نباشید چرا رمانهای جدید نمیزارید

    سحر بهبودی گفته : ۰:۳۸ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

    سلام ببخشید درگیر بودم, از این به بعد مرتب آپ میکنیم

رمان های پیشنهادی