دانلود رمان جُنحه نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

  • نام رمان : جُنحه
  • نویسنده : کیمیا ● ش کاربر نودوهشتیا
  • صفحات : پرنیان 2800 صفحه و پی دی اف 810 صفحه

دانلود رمان جُنحه نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : _ خیلی سردی... سرد و خشک...
_ چرا این کارو با من میکنی؟! من دوست دارم...
_ زنمه بابا... زنمـــــه... خیالتون راحت شد؟!
_دلم میخواد از سقف آویزونت کنم... حالیت هست داری چه غلطی میکنی؟!
_ یعنی باورم بشه دیگه نمیبینمش؟؟!!
_ من با این دختر... با یه بچه تو شیکمش... بدون پدر چیکار کنم؟؟!!
_ من قراره به دنیا بیارم و بزرگش کنم... منم براش تصمیم میگیرم... این بچه حکم اخرین یادگاری رو برام داره...
_ میبینم که خیلی دور و ورت می پلکه... خبریه؟!
_ حق نداری دیگه پا تو توی اون شرکت بذاری...
_ حتما باید دردسر درست کنی؟؟!! گناهـــه گنــــاه...
_ گناه نیست... کجاش گناهه؟! برام مشخص کن گناهشو... شرعیه...
_ عرف نیست... و فعلا هم عرفه که حرف اولو میزنه... به حرف مردم فکر کردی؟! میدونی با این کار چه حرفایی پشت سرتون زده میشه؟!
_ خدایا بسه دیگه... چقدر بلا... چقدر مصیبت...
_ الهی صبــــــر...

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : صدای جابجایی وسایل بنایی و اجر و داد و فریاد کارگرها، مثل پتکی بود که بر سرش کوبیده می شد... نگاهش را از ساختمان نیمه ی کاره ی پیش رویش گرفت و وارد حیاط کوچک مجتمع شد...
پله های منتهی به ساختمان را پشت سر گذاشت و درِ دودیِ شیشه ای را به جلو هل داد... دماغش را بالا کشید و برای نگهبان سری تکان داد...
با دیدن برگه ی A4 چسبیده به در فلزی آسانسور رویش با ماژیک سبز و خط خرچنگ قورباغه ای نوشته شده بود "خراب است" ، آه از نهادش بلند شد...
با حرص لگدی به در فلزی اسانسور کوبید و در مقابل نگاه مواخذه گر نگهبان، چشمهایش را گرد کرد...
خسته و کوفته پله ها را تا رسیده به طبقه ی چهارم پشت سر گذاشت و نفس نفس زنان پشت درب چوبی اپارتمان ایستاد...
کلید انداخت و وارد خانه شد... کتانی هایش را با فشار به بغل پا در اورد و توی جاکفشی پرت کرد و متعجب از سکوتی که خانه را فرا گرفته بود صدا زد: مامان؟! خونه نیستی؟! سودی؟! سودی جون؟!
جوابی دریافت نکرد... ابرویی بالا انداخت و راهروی یک متری را رد کرد...
صدای ترق و تروق جابجایی ظروف از اشپزخانه می امد... کوله اش را روی مبلی پرت کرد... سارا به عقب چرخید و از پشت اپن کله کشید... با دیدنش اخمی کرد و مجددا مشغول زیر و رو کردن محتویات تابه شد...
با ابروهای بالا رفته، طلبکار گفت: علیک سلام...
سارا محلش نداد...
باز با همان لحن حق به جانبش پرسید: مامان خونه نیست؟!
سارا بی اینکه برگردد به سردی پاسخ داد: توی اتاقشونن...
از پشت سر شکلکی برای سارا در آورد و به طرف اتاقش راه افتاد...
با دیدن کیان که با سر و صورت خیس از دستشویی بیرون می امد، مکث کرد...
کیان حوله را از روی صورتش پایین کشید و با دیدنش، به ثانیه نکشید سرخ شد و به طرفش حمله برد...
چنگ زد به یقه ی پیراهنش و به دیوار کوبید: کدوم گوری بودی تا الان؟!
حینی که سعی میکرد دست های کیان را از یقه اش پایین بیندازد، با اخم گفت: دنبال یه لقمه نون... چته باز رم کردی؟!
کیان فشار دست هایش را بیشتر کرد و از میان دندان های کلید شده اش غرید: مرتیکه ی خر... مگه دیروز بهت نگفتم داروهای مامنو میگیری یا خودم بگیرم؟! گفتی میگیرم... چی شد پس؟!
سارا از اشپزخانه بیرون پرید: ای وای کیان... این چه کاریه؟! ولش کن...
کیان بی توجه به سارا، محکم تکاش داد: مگه با تو نیستم؟!
سرا با استرش دستش را روی ساعد کیان گذاشت: کیان جان... عزیزم صداتو بیار پایین... مامان تازه خوابشون برده...
کیان سری به نشانه ی تاسف تکان داد و با یک حرکت، یقه اش را رها کرد: تنه لش...
و راهش را کشید و به سمت نشیمن رفت.. سارا هم مثل جوجه اردکی دنبالش راه افتاد... صدای دلداری دادن هایش را میشنید که مدام تکرار میکرد" حالا که خطر رفع شده"
شاخک هایش تکان خورد... کدام خطر؟!
با عجله خودش را به نشیمن رساند: مامان چی شده؟!
کیان با اخم و بی توجه به حضورش، کنترل تلویزیون را به دست گرفت و پاسخی نداد... مسیر نگاهش یه تلویزیون را سد کرد: با توام میگم مامان چی شده؟!
کیان صدایش را بالا برد: باز حالش بهم خورده بود... به لطف جنابعالی دو روزه که قرص هاشو نمیخوره... شانس اوردیم ساراناز توی خونه بود... وگرنه...
جمله اش را نیمه تمام گذاشت و کف دستش را محکم به صورتش کشید... فکر کرد اگر مادرش در خانه تنها بود...؟! و تمام موهای بدنش سیخ شد...
سارا با خودشیرینی برای کیان میوه میگذاشت... پوزخندی به ادا و اصولش ز و زمزمه کرد: وگرنه ای وجود نداره... چون ساراناز خانمتون همیشه خونه ی ما تشریف دارن...
کیان نیمخیز شد و سارا با جیغ خفه ای دستش را گرفت: کیان جان...
کیان عصبی غرید" گمشو از جلوی چشمم شایان... به اندازه ی کافی از دستت شکارم...
شایان با حفظ پوزخندش از کنارش گذشت... صدای غرغر کیان را میشنید که که میگفت : "معلوم نیست سرش به کدوم بی پدر و مادری گرمه که موضوع به این مهمی رو یادش رفته"
بی توجه به ناسزاهای کیان، به اهستگی درب اتاق مادرش را گشود... با دیدنش که روی تخت دو نفره اش به خواب رفته بود، نفس راحتی کشید...
چند ثانیه به بالا و پایین رفتن قفسه ی سینه اش زل زد و سپس به همان ارامی در را بست...
با خودش نق زد: مرده شور هر چی برادر بزرگتره ببره... اه...
و به اتاق مشترکش با کیان رفت و در را... نکوبید... فقط به خاطر سودی که در خواب ناز به سر میبرد...

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar و Jad در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 29997 بازدید
  • جعفر
  • منبع
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
mona گفته : ۱۸:۰۲ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۳

می بینید؟ ! گذاشتید. منتها این جنحه ای که الان گذاشتید نسخه ویرایش شده است این اولیه. متشکرم.

    میثم گفته : ۱۸:۴۹ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۳

    درسته خیلی ممنون

الهه گفته : ۱۳:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۲

سلام .رمان قشنگی بود ممنون ازسایت خیلی خوبتون

فاطی گفته : ۴:۴۶ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۱

این رمان خیلی عالی بود دست نویسنده درد نکنه حتما بخونینش از دست ندین این رمان

YAS گفته : ۱۸:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۰

سلام.لطفا رمان خشت و اینه.رفتم که ناتمام بمانم و دویل دل بزارین تر خدا

Ki Mi Ya ● $h گفته : ۱۲:۴۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۰

رمان رو بردارید تا گزارشتون رو به فیلترینگ ندادم….

گیر چه زبون نفهمایی افتادیما….

مهسان گفته : ۱۶:۴۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

Salam meysam Jan Roman tame gase zeytono bezarid lotfan یه کاریش کن میثم جان رمان خیلی قشنکیه حذف شد نشد کامل بخونم

    میثم گفته : ۱۷:۴۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

    وقتی حذف شده من از کجا بذارم؟ 😐
    باس صبر کنید ویرایشش تموم بشه بیاد رو سایت

افسون گفته : ۱۲:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

سلام خسته نباشی سحر جون لطفا رمانهای
مریم پاییزی
لحظه عاشق شدن
طوفان دیگر
مینای عشق
راز نیاز
رو بذارید با تشکر از سایت عالیتون

mahtab گفته : ۱۲:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

سلام.
ببخشید بافرمت Apkکه دان کردم چرا رمان چقدر تنهایی سخته رو میاره؟؟؟؟؟

فهیمه گفته : ۲۳:۱۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۷

سلام رمان طعم گس زیتون و تمام می شود فعلا به خاطر ویرایش از رو سایت نودهشتیا برداشته شده

melika گفته : ۱۲:۱۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۷

سلام.روزتون بخیر.
لطفا رمانهای حس پایدار-سرگشته ناز و و…تمام می شود رو بذارید.
ممنو.

maryam گفته : ۲۳:۳۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام با تشکر از سایت خوبتون میشه لطفا رمان طعم گس زیتون روبزارید

راحیل گفته : ۲۲:۲۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام آقامیثم اگه میشه رمان وتمام میشود وطعم گس زیتون رابزارید البته من تو کتابهای کامل شده توسایت نود هشتیا نگاه کردم از رو سایت برداشه شده اند ایا امکانش هست شما این رمانها رابزارید ممنون میشم اگه جوابم وبدید

    میثم گفته : ۱۵:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۷

    اگه از سایت برداشته شده باشه ک نمیتونیم بذاریم

ترانه گفته : ۲۲:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

میشه رمان وتمام می شود و بذارین اخراش بودم که رمان پاک شده البته اگه تونستین پیداش کنین مر۳۰

asal گفته : ۱۹:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام میشه رمان و… تمام میشود رو هم بزارین؟

بهار ۶۶ گفته : ۱۷:۵۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

رمان فوق العادهای بود
ممنون از نویسنده

مهسان گفته : ۱۴:۱۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام میشه رمان طعم کس زیتون رو بذارید تروخدانمی دونم جرا نودو هشتیا حبیس مرده من تأ صفحه ۴خونده بودم خیلی فشنک بود اکه می تونید اونم بذارید ممنون میشم

nasim گفته : ۱۰:۲۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام ممنون میثم عزیزبابت رمان خیلی قشنگه…مرسی از نویسنده عزیز÷۱

فهیمه گفته : ۹:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

میشه رمان طعم گس زیتونم بذارید

zeynab گفته : ۹:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام یه مدت فعالیتتو کم شده میخواستم تقاضای دوتارمان کنم این مرد ارباب است رویارستمی وسکوت سایه ها که خودم خوندم وبسیاررمان زیبایی ولی الان هرچقدرمیگردم نمیتونم پیداش کنم امیدوارم شما بتونین این رمان داشته باشید وروی سایت قرار بدیدممنون

    میثم گفته : ۱۵:۵۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۷

    چشم پیدا کردم میذارم

يكي گفته : ۸:۳۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام، مرسی رمان خوبیه ، کم کم داشتم از سایت ناامید میشدم .

مرسده گفته : ۷:۱۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

سلام ببخشید چرا من نمیتونم این رمان رو دانلود کنم؟ از نسخه apk دانلود میکنم ولی وقتی بازش میکنم تو گوشی میبینم رمان چقدر تنهایی بیرحمه تو گوشیمه درصورتی که اسمش همون جنحه هست؟

مهسا گفته : ۰:۲۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۶

لطفا رمان در همسایگی گودزیلا و نامزد من رو بزارید
مرسی

مرجان گفته : ۲۳:۱۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵

سلام میثم جان چه عجب که پیدات شد بابا چرا ما رو ول کردی پسر خوب سایتت واقعا خوب بود یه مدت فعالیتت کم شده لطفا رمان و تمام می شود و طعم گس زیتون رو بذار ممنونت می شیم

زهرا گفته : ۲۱:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵

سلام
خیلی ممنون بابت سریع گذاشتن این کتاب زیبا لطفا کتاب بی اشیان و زمین به شکل احمقانه ای گرد است رو برای من بفرستید خیلی خیلی ممنون میشم

sara گفته : ۱۹:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵

ممنون از رمانی که گذاشتید. اگه میشه حس پایدار و
رمان وتمام می شود …رو هم بگذارید.

زویا گفته : ۱۸:۴۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵

سلام ممنون که گذاشتیدش

نیکی گفته : ۱۴:۱۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵

خیلی ممنون
کتاب خیلی قشنگی بود

baranam گفته : ۱۳:۴۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵

Salam che ajaaab bad modat ha yek roman omad roye sait.??e

رمان های پیشنهادی