دانلود رمان سرگشته ی ناز نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

به درخواست نویسنده لینک های دانلود برداشته شد

  • نام رمان : سرگشته ی ناز
  • نویسنده : ملیحه جلیلاوی کاربر نودوهشتیا
  • صفحات : پرنیان 1260 صفحه و پی دی اف 220 صفحه

دانلود رمان سرگشته ی ناز نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : نازلی تبریزی دختری درد کشیده و از هر طرف رانده شده که تصور می کند خدا فراموشش کرده است.
با بیماری پدربزرگش فردی که از خیلی وقت پیش ها از خانواده رفته است دوباره بازمی گردد و درد نازلی را بیشتر می کند.
حال این بازگشت قرار است پیامدهایی به دنبال داشته باشد.. پیامدهایی از تلخی و شیرینی از عشق و عشق و در آخر عشق!

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : کرایه ی راننده ی تاکسی را پرداختم و با لبخندی که از سر صبح روی لب هایم نشسته کلید درب را از کیف سنتی ام خارج کردم.
درب زنگ زده قیژی کرد و باز شد و من همیشه سرِ این قیژ قیژ غر زده ام.
لبخندم روی لبم است و امروز روز دل انگیزی بود.. هوای پاک.. خبرهای خوب.. دیدن استاد شاکر و مقبول واقع شدن پایان نامه ام.. خوشحالم! و این کمی عجیب است. خصوصاً با اوضاع آخری که پیش آمده.
همین طور که مسیر باغ را طی می کردم چشمم به اتومبیلی ناشناس و مشکی افتاد که در باغ پارک شده بود. این روزها اتفاقات نادر در این خانه زیاد می افتد. تا به حال این ساعت مهمانِ غریبه ای نداشته ایم!
با تعجب از اتومبیل نگاه گرفتم و به سمت ساختمان قدم برداشتم.
کالج های نارنجی ام را در ایوان درآوردم و هنگامی که وارد خانه شدم با دیدن سکوت محض سالن به غیر عادی بودن جو خانه پی بردم.
با تعجب بیشتری سرسرای کوتاه را طی کردم و مامان گلابتون و خاله مریم گریان که دم اتاقِ آغا* تجمع کرده اند را دیدم. نمی دانم چرا زبانم نچرخید سوالی بپرسم!
سوالاتی که به ذهنم خطور کردند همین ها بودند. " مُرد؟" یا "داره می میره؟" یا " رو به قبله شده؟"
البته سوال آخر کمی مسخره است چون او چند ماه است که اسیر رخت خواب شده و مانند تکه گوشتی بی جان افتاده است! این روزهای آخر هم که دیگر اسیر فرشته ی مرگ شده ولی جان نمی سپارد و این عجیب نیست. آغا حتی با فرشته ی مرگ هم دست و پنجه نرم می کند و این از ارسلانِ تبریزی به هیچ عنوان بعید نیست!
هر دو متوجهم شدند ولی چیزی نگفتند. گریه ی خاله مریم با دیدن من شدیدتر شد و من متحیر بودم که چه شده؟
کیفم را روی یکی از صندلی های لهستانی سالن ول کردم و به سمتشان رفتم. از پَسِ سرِ مامان و خاله سرکی کشیدم و قامتِ بلند مردی را دیدم که پشتش به ما و رویش به سمتِ آغاست.
صدای پوزخندی که زد را شنیدم. با صدای بلند پوزخند می زند. او کیست؟
اخمی ظریف میانِ ابروهایم را زینت داد. صدای پوزخندش عجیب آشناست. عجیب!
آغا نفس نفس زنان و میانِ این بی تنفسی غرشی کرد که شبیه صدای گربه ای خفه شده بود تا شیری که من همیشه می شناختم.
- پسر آدلان. واسه من پوزخند.. نزن..
و فقط من می دانم که خودش را کُشت تا اقتدار صدایش را حفظ کند و متاسفانه دیگر اقتداری ندارد. اقتدارش در همین رخت خواب با آن بدنی که زخمِ بستر گرفته از بین رفته.. از خیلی وقت است..!
مرد که گویی پسر آدلان ناشناخته است با صدایی بم و زخمیِ مردانه حرف می زند و بلاخره پرده ها کنار می روند.
- چرا؟ بدت می یاد جناب آغا ارسلان تبریزی؟ زندگی همینه.. از هر دستی بدی با همونم پس می گیری.. تو هم برای من خیلی پوزخند می زدی. یادت رفته؟
این بار لب های من لرزیدند و شکل پوزخند یا شاید هم نیشخند گرفتند.. این صدا آشناست..
وقتی که من با صدای زیر می خواندم و او با صدای بم جواب می داد.. این صدا آشناست.. این صدا برایم آشناست! این صدا که لبریز از عقده هایی ناشناخته است بی نهایت آشناست..
دست هایم بی اختیار مشت شدند.. ناخن هایم در گوشتِ دستم فرو رفتند و برایم درد این بازگشت در تداعی کردند.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

  • 27285 بازدید
  • جعفر
این پست 2 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
matin گفته : ۲:۲۷ - ۱۳۹۴/۰۷/۱۵

سلام,میشه رمان مومیای از پگاه و رمانای جدید هماپوراصفهانی رو بذارید لطفا؟؟

پریناز گفته : ۱۶:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۷/۰۳

سلام مرسی از رمانای زیباتون

حدیث گفته : ۱۸:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۲۷

سلام رمان خیلی رمان خوبی بود میشه رمانهای دیگه خانم جلیلاوی رو معرفی کنید ممنون…

ملیحه جلیلاوی گفته : ۱۲:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۶/۲۷

سلام دوست عزیز. خواهشا رمان رو از روی سایتتون بردارید چون قصد چاپش رو دارم. مرسی.

شکیبا خانووووممممممممم گفته : ۲۲:۰۲ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۶

داداشی عاللییییییه دمت جیییییییییزززززززز دستت طلا ااااااااااا خسته نباشید میثم جان لطفا رمان عملیات عاشقانه رو بزارید لفطاااااااااااا

    میثم گفته : ۱۷:۴۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۷

    چشم

mona گفته : ۲۰:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۱

سلام.ممنون.
لطفا رمان هاوژینم رو بذارین.نویسنده اش کرد و همزبون منه به همین دلیل دوست دارم هرچه زودتر رمانش رو که اسمش هم کردی هست بخونم.
شب بخیر.

    میثم گفته : ۱۷:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۷

    چشم

maahaan گفته : ۱:۲۹ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۱

واقعا رمان قشنگیه

فهیمه گفته : ۲۳:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۰

سلام چرا سایت دوباره مثل قبلشده

مینا گفته : ۹:۳۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۰

سلام لطفا رمان دویل عشق و خشت و آینه رو برامون بذارین مرسی .

chic0028 گفته : ۲۱:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

سلام اقا میثم مرسی از سایت خوبتون میشه رمان و تمام میشود رو بزارید ممنون

شاپرک گفته : ۱۷:۴۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

سلام
آقا میثم میشه مثل قبلنا رمانهای پربازدیدو با تعدادبازدید توی یه قسمت جدابذارید قبلنا خیلی خوب بود که این قسمتو سایت داشت.با تشکر از زحمتاتون.
اگه میشه رمان دوئل دل ورمان و…تمام می شود رو هم بذارید.بازم مرسی

sara گفته : ۱۴:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

سلام خسته نباشید. اگه امکان داره رمان دوئل دل رو بگذارید. ممنون.

زویا گفته : ۱۲:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

ممنون بابت گذاشتنش آقا میثم

ستاره گفته : ۱۱:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

سلام رمان دوعل دل رو اکه میشه خیلی سریع بزارید ممنون رمان برطرفداریه.

mahta gm گفته : ۱۰:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

سلام چطوری میشه عضوشد

فهیمه گفته : ۹:۵۵ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۹

سلام مرسی رمان زیبایی بود میشه رمان دوءل دلم بذارید

مریم گفته : ۲۳:۰۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

میشه رمان خشت وایینه از بهاره حسنی رو بذارید؟!!

sorena گفته : ۲۲:۳۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

ممنون رمان عالی از نویسنده ی با سابقه رمان خوب مسخ عسل.

mona گفته : ۲۰:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۸

سلام.شب بخیر.
ممنون بابت این رمان.لطفا رمان خشت و آینه رو که تازه تموم شده بذارید.
وهمچنین حس پایدار رو که سحر جان قول دادن و نذاشتن.
متشکرم.

    میثم گفته : ۱۲:۵۷ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۱

    خشت و آینه رو نویسندش گذاشته واسه فروش به همین دلیل نمیتونیم بذاریم, حس پایدار هم مدیریت جدید بیان میذارن توی این هفته

رمان های پیشنهادی