دانلود رمان حصار فاصله نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

Hesare-Faseleh

  • نام رمان : حصار فاصله
  • نویسنده : بیــ رنــگــ
  • صفحات : ۴۹۷

دانلود رمان حصار فاصله نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : در یک سو روایت گر دخترانگی های معصومانه اش… نگاه مهربان و حمایتگر پدر… و داغ ِ دلی که چهار سال، نا آرامِ وجوش شده. در سوختن مابین نبود ِ مادر و برادرش، حضور اتفاقی ِ صریحانه ی نگاهی، واقعیت حضور و تکامل را به او نشان می دهد؛ راه هست .. اما بی راهه..، بسیار ! و در سوی دیگر مردانگی های پسری، که ناگهانی بودن ِ وقایع زندگی اش را به حساب عادت ِ تمام عمرش می گذارد و انتخاب می کند… برای عشق، عاشق می شود؛ اما امان از راه دیدن و یار ندیدن!… برای پیدا کردن ، نقشه لازم نیست .. همین که نشانه ها را بگیری و به جاده نگاه کنی ، مقصود انتهای همان راهی می شود که پاهایت قدم به قدم در آن پیش می رود .. حتی اگر بلد ِ راه نباشی !

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : صدای زنگ تلفن همراه، از سرعتش نکاست؛ با همان شتاب قبلی، به سمت در خروجی حرکت می کرد، در این بین، با دست راست در کیف شلوغ و بی نظمش به دنبال تلفن همراه می گشت. مجبور شد نگاهش را از رو به رو بگیرد و با دقت بیشتری بگردد؛ بلاخره تلفن همراه را لمس کرد، اما شانه اش با تنه ی کسی برخورد کرد، تلفن همراه از دستش رها شد و دوباره بین وسایل داخل کیف گم شد. سرش را بالا گرفت. با دیدن چهره ی متعجب دختری، دستانش را بالا برد و با سرعتی که در حرف زدن از خودش سراغ نداشت، عذر خواهی کرد. و دوباره به سمت خروجی گام برداشت . صدای زنگ تلفن همراه، دوباره بلند شد . اینبار ایستاد و چند لحظه بعد، تلفن همراهش را از کیف خارج کرد. بی توجه به صفحه ی گوشی که خاموش و روشن می شد، انگشتش جهت سبز رنگ را روی صفحه کشید، تلفن همراه را کنار گوش راستش برد و دوباره گام های بلندش را که فضای محوطه ی خارجی را با عجله طی می کردند، ادامه داد. - بله ؟! - کجایی تو دختر ؟ به پیاده رو رسیده بود، اخم ظریفی به چهره نشاند و لبانش را جمع کرد . با حرکتی ناگهانی ایستاد و دست چپش را آرام به پیشانی زد . لبخندی به چهره نشاند و با خوشحالی گفت: - سلام آقا جون ! - اینور ! - چی ؟! - سمت چپ … . تازه متوجه منظورش شده بود. دست چپش را داخل سینه جمع کرد. با چشمانش خیابان را با دقت بیشتری جست و جو کرد. خیابان شلوغ بود، اما نگاهش روی مرد میانسالی با شلوار کتان قهوه ای و پیراهن کرم قفل شد. لبخندش عمیق تر شد و به همان سمت حرکت کرد. احمد، تلفن همراهش را در جیب پیراهنش رها کرد. دست چپش را به کمر زد و دست راستش را روی سر ِ کم مویش حرکت داد، تا اندک موهای کوتاهش را مرتب کند . - سلام آقا جون ! احمد ، به خودرو اش تکیه داد و با لذت غرق تماشای دخترش شد . دستانش را در جیب شلوارش فرو کرد : - سلام دخترم ! تو چند دفعه سلام می کنی ؟! مانیا در پاسخ پدرش به لبخندی اکتفا کرد و کیفش را روی شانه اش مرتب کرد .

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]
  • 4059 بازدید
  • جعفر
پیشنهاد مه تیک به کاربران آندرویدی

کاربرانی که از طریق وسیله ی آندرویدی خود اقدام به مطالعه رمانهای نسخه ePub می کنند نیاز به برنامه Moon Reader Pro دارند که ما نسخه کامل آن را بصورت رایگان در لینک زیر در اختیارتان قرار داده ایم. در این برنامه به راحتی میتوانید اندازه فونت، رنگ فونت، پس زمینه و سایر موارد را به دلخواه خود تنظیم کنید.

دانلود آخرین نسخه برنامه کتابخوان مون ریدر اندروید

این پست 1 سال پیش توسط جعفر ارسال شده: مثلا دانشجوی شیمی
حرفای خودمونی (حتما مطالعه شود)

1 - رمانهایی که از تاریخ خرداد 94 بر روی سایت قرار داده شده اند همگی توسط چند کاربر سایت آماده میشوند و برایمان ارسال میشود، نویسنده هایی که قصد چاپ رمان را دارند بدون هیچگونه بی احترامی و رفتار تند و ناخوشآیند ما را در جریان قرار دهید.

2 - در صورتی که رمانی را تایپ کرده اید و قصد انتشار آن را در وبسایت مه تیک دارید از طریق قسمت تماس با ما اطلاع دهید.

3 - در قسمت نظرات سعی کنید مرتبط با موضوع دیدگاه بنویسید و از درخواست لینک رمانهای حذف شده و گذاشتن آدرس ایمیل، آی دی شبکه های اجتماعی، شماره و ... جدا خودداری کنید.

4 - اکثر رمانها از سایت نودوهشتیا بر روی سایت قرار داده میشوند که منابع و نام نویسنده در آنها درج شده است

5 - تمامی رمانهای سایت درخواستی کاربران میباشد، در مه تیک قبل از هر چیزی نظر کاربران در اولویت است.

6 - من توی تعطیلات تابستون هستم و ایران نیستم, توی این مدت سایت دست دوست عزیزمون سحر هستش.

7 - همین دیگه، همیشه خوش باشید. ;)

نظرات
یاسمن گفته : ۲۳:۳۹ - ۱۳۹۴/۰۸/۰۵

,این روزا کم مونده به سالگرد یک عزیز از دست رفته برای شادی روحش صلوات

رمان های پیشنهادی