نگاهی به رمان های مه تیک
رمان خاکستری نگاهت
2 سال پیش منتشر شده 11472 بازدید
رمان خاکستری نگاهت
رمان جن زده
2 سال پیش منتشر شده 7854 بازدید
رمان جن زده
کتاب مجموعه پیامکهای عاشقانه
4 سال پیش منتشر شده 8556 بازدید
کتاب مجموعه پیامکهای عاشقانه
هیچوقت دیر نیست
3 سال پیش منتشر شده 6801 بازدید
هیچوقت دیر نیست
دانلود رمان تو را می خواهم
2 سال پیش منتشر شده 15840 بازدید
دانلود رمان تو را می خواهم
رمان پنجمین فصل سال - نسخه PDF
3 سال پیش منتشر شده 4164 بازدید
رمان پنجمین فصل سال – نسخه PDF
مه تیک
3 سال پیش منتشر شده 2544 بازدید
گزارش کاربران مه تیک تا به امروز
دانلود رمان سنگدل های دوست داشتنی
2 سال پیش منتشر شده 22992 بازدید
دانلود رمان سنگدل های دوست داشتنی
4 سال پیش منتشر شده 32235 بازدید
رمان عشق برنامه ریزی شده
دانلود رمان عمارت مرموز رادفر نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
پدر و مادر سارا تو تصادفی که به شیراز دارن به طرز مشکوکی کشته میشن
جسد سوخته پدر و مادرشو کنار اتومبیل سالمشون پیدا میکنن و تنها کلید این مرگ مرموز سیاوش برادر ساراس که در اثر اون حادثه دیونه شده و تیمارستان بستریه
سارا بعد از اون اتفاق سرد و خشک میشه
نه اشکی نه خنده ای نه هیجانی و نه هیچ چیزی...
ادامه مطلب
دانلود رمان دقایقی تا نیمه شب نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
امیر پسری هیجده ساله ست و شخصیت گوشه گیر و منزوی ایه .. تنها دوستاش دختر دایی و پسر خاله ش هستن .. تا این که اتفاقای عجیب و غیر معمول تو محیط اطرافش شروع به رخ دادن میکنن.. بعد یه مدت امیر متوجه میشه که این اتفاقا مربوط به دنیایی جدا از دنیای معمولی هستش .. دنیایی پشت آینه .. دنیایی پر از شرارت .. دنیایی که در اون نمیشه به هیچ کس اعتماد کرد .. و امیر به دلایلی به پشت آینه میره تا دنبال یه قاتل روانی بگرده. امیر طی جستجو برای پیدا کردن قاتل از یه سری حقایق با خبر می شه.. که نباید می شد! امیر متوجه میشه قبلا به نحوی با این دنیای عجیب ارتباط داشته و...
ادامه مطلب
دانلود رمان شهربازی نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن.
دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه...
ادامه مطلب
دانلود رمان حریر کبود زندگی نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
ارغوان دختری که به همراه خواهرش زندگی میکنه و به خاطر شرایط زندگیش مجبوره کار کنه و خرجشو در بیاره تا خواهرش ارمغان بتونه ادامه تحصیل بده.
دختری که زندگی الانش با گذشته کاملا فرق داره... (که اواسط داستان متوجه میشید)!
برای کار کردن سختی های زیادی میکشه و با خانواده های متفاوتی رو به رو میشه...
سرنوشت ارغوان با این خانواده ها و افرادش رقم میخوره و قصه زندگیشو میسازه...!
ادامه مطلب
دانلود رمان شورشی نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
بند کفشهامو بستم و با حالت دو از خونه خارج شدم از فکر اینکه دیر برسم داشتم دیوونه میشدم.حتما ایندفه اخراج میشدم.من مسئول پذیرایی از مهمونای شرکت بودم و تا حالا هیچوقت کارمو به درستی انجام نداده بودم اما به لطف کیان معاون شرکت که هیچوقت خراب کاریهامو به رییس گزارش نداده بود تا حالا اخراج نشده بودم.

ولی ایندفه فرق میکرد و مهمونای شرکت خارجی بودن و پای یه قرارداد مهم درمیون بود و بدتر از اون اینکه خود رییس هم همراهیمون میکرد.مطمئن بودم که ایندفه حتما اخراج میشم و بعدم که توان پرداخت اجاره خونه رو نداشتیم .آقای عبدی مارو از خونه بیرون میکنه و معلوم نیست چه وضعی پیش میاد.
به ایستگاه اتوبوس رسیدم اما داشت میرفت ..دنبالش دویدم و چنان فریاد میزدم وایسا که مردمی که توی خیابون بودن همه با تعجب نگام میکردن .اتوبوس ایستاد و من با کشیدن یه نفس آسوده سوار شدم .همه ی آدمای توی اتوبوس نگام میکردن. یادم افتاد چه جوری داد میزدم خجالت کشیدم .اما واسه اینکه خودمو نباخته باشم اخمی کردم و سرمو بالا گرفتم.
بالاخره با پنج دقیقه تاخیر به شرکت رسیدم.کیان جلوی در به ماشینش تکیه داده بود وعصبی به نظر می رسید.خودمو خونسرد نشون دادم و به سمتش رفتم و سلام کردم..با حرص گفت:
- خانم محبوب..ما چطور تا ده دقیقه دیگه خودمونو برسونیم..تمام سعیتون برای زودتر اومدن این بود که تاخیر پنج دقیقه ای داشته باشین از لحن رسميش معلوم بود خيلي عصبانيه..خودمو مظلوم گرفتم وگفتم
- ببخشيد كيان..من به اتوبوس نرسيدم..خب من كه مثل تو ماشين ندارم
كمي آروم شد و گفت: هميشه سعي ميكني از وضعيت اقتصاديت براي توجيه خرابكاريهات استفاده كني...زود باش سوارشو ...دير شده...سوارشدم و حركت كرد با سرعت رانندگي ميكرد. شروع كرد به حرف زدن و گفت:
اين مهمونا خيلي مهم اند اگه اين قرارداد عملي نشه اعتبارمون كاملا خراب ميشه و حتي ممكنه تا مرز ورشكستگي بيش بريم بس سعيتو بكن كه خرابكاري نكني و درست رفتار كني...در ضمن رئيس ديروز مجبور شد بره كانادا...ديشب پرواز داشت واسه همين همراهمون نيست و كارمون سخت تره..پسرش ماهور با نامزدش مارو همراهي ميكنن..تو ماهور رو تاحالا نديدي ...اگه كارتو درست انجام ندي و اون تصميم به اخراجت بگيره من هيچ كاري نميتونم برات بكنم..راستي امروز كه مهمونا توي هتل اقامت ميكنند اما لازمه به خونوادت خبر بدي كه براي يه هفته بايد همراهشون به كيش بري..قراره جلسات اونجا برگزار بشه و متاسفانه من مجبورم اينجا بمونم و به كاراي شركت رسيدگي كنم نفسي كشيد و نگاهم كرد خودمو ناراحت نشون دادم و گفتم : انقدر ها هم دست و با چلفتي نيستم ديگه...
ادامه داد: مهمونا سه تا آقا و دو خانم اند
برگه اي ازتوي داشبورد در آورد و به دستم داد و گفت:
مشخصات و عكس مهموناست همين الان حفظشون كن..دو تاشون آلماني و دو تاي ديگه چيني اند يكيشون هم اسمش سامان بهادره..توي شركت آلماني كارميكنه... آتوسا ما بايد هرطورشده كاري كنيم اونا روي خط توليدمون سرمايه گذاري كنن و تنها كاري كه لازمه تو بكني اينه كه به اونا خوش بگذره كاراي قرار داد و ماهور و پديده انجام ميدن...پديده قبلا توي شركت ماهان مسئول فروش بود..انگار بعد از نامزديش با ماهور عذرشو خواستن ..البته دليل جور كرده بودن...درسته كه ماهان تو خيلي از قراردادها شريك ماست اما به هرحال هرشريكي يه جورايي رقيب محسوب ميشه...آتوسا حواستو بده كه درست رفتار كني...
همينطور كه اطلاعات برگه رو حفظ كردم با حرص گفتم: كيان ميشه مثل بچه ها باهام رفتار نكني؟
به فرودگاه رسيديم كه تلفن كيان زنگ خورد...جواب داد وگفت: ما جلوي در ورودي هستيم..باشه
قطع كرد و گفت: به موقع رسيديم...سعي كن با من رسمي باشي..دارن ميان بيرون..
ليموزين مشكي شركت هم از راه رسيد..قبلش داشتم فكر ميكردم چطور قراره مهمونا رو با خودمون ببريم..قبلا هم چند باري مهمون خارجي داشتيم اما نه به اين مهمي..چطور بايد با اون لهجه ي بدم انگليسي صحبت ميكردم؟ حالا ميفهميدم واقعا استخدام و موندنم توي شركت رو مديون كيان بودم
كيان از دوستاي برادرم آرمين بود و اون بود كه منو به آقاي مشرقي رئيس شركتمون معرفي كرد مني كه بعد از گرفتن مدرك فوق ليسانسم توي خونه نشسته بودم و بير شدن بدر و مادرم و ميديدم كه همه ي تلاششون جور كردن بول شهريه ي آرمين و آرميتا و برداخت اجاره خونه بود..اما بالاخره منم تونستم با اينكار كمكي كرده باشم.
با چشم غره اي كه كيان رفت به خودم اومدم..توي دلم گفتم: واي خدا اينا كي رسيدن؟ چرا وسط مراسم معارفه ايم و من نفهميدم..لبخندي زدم و شروع به سلام و احوالبرسي كردم .يه زن و مرد آلماني با صورت سرخ و موهاي بور وچشمهاي آبي..مرده كه اسمش "مايكل " بود حدودا چهل ساله به نظر مي رسيد. لبخندي روي لباش بود بهش لبخند زدم. اون خانم هم كه به نظر من خيلي بهش شباهت داشت اسمش "كلرا " بود به نظر مهربون ميومد..به هرحال براي كار من لازم بود كه توي نگاه اول بتونم روحيات مهموناي شركت رو تشخيص بدم ..نوبت به خانم و آقاي چيني رسيد.. هردوشون نام خانوادگيشون "يان" بود حالا نميدونم خواهر وبرادر بودن يا زن وشوهر؟! خداي من از روي چهرشون هيچي نميتونستم تشخيص بدم. خبري از سامان بهادر و ماهور مشرقي و پديده نبود..خدارو شكر كيان مهمونا رو به سوار شدن توي اتومبيل دعوت كردم و من تونستم نفس راحتي بكشم
ادامه مطلب
دانلود رمان نفس می کشم نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
نفس می کشم داستان زندگی دو تا ادمه مثل بقیه ادمای روی زمین.تو این رمان دنبال قهرمان و اسطوره نباشین.دنبال شخصیت کاملا سفیدیا سیاه هم نباشین.هر دو شخصیت اصلی نقاط ضعف و قوت خودشون رو دارن..مهشاد یه دختر پرورشگاهیه که تو شش سالگی یه زوج به فرزندی قبولش می کنن و به اصطلاح میشن پدر و مادرش.مهشاد داستان ما زیبایی ظاهری خیره کننده ای نداره.در عوض یه سری خصایل داره که از بقیه دختر ها ممتازش میکنه و باعث میشه اطرافیان روش تعصب خاصی داشته باشن.زن و مردی که به فرزندی قبولش کرده بودن وقتی که مهشاد فقط هفده سال داشته از دنیا میرن.ادبیات می خونه و میشه یه نویسنده قوی و پرطرفدار.تو کل عمر بیست وچهار ساله اش فقط و فقط عاشق یه نفر شده و اون کسی نیست جز برادر زاده پدر خونده اش پارسا.طی اتفاقاتی میفهمه که پارسا بهش فقط و فقط به چشم یه خواهر نگاه میکرده.با فهمیدن این موضوع نه از زندگی سیر میشه ونه افسرده.چون از قبل فکر همچین روزی رو کرده بود. سعی میکنه باهاش کنار بیاد.اصلا مگه میشد یه مرد مثل احسان همه جوره هواتو داشته باشه و تو غصه نداشته هاتو بخوری. احسان روانپزشک و برادر زاده بزرگتر پدر خونده مهشاده که با وجود مهشاد اصلا نمیتونه به دختر دیگه ای فکر کنه. زندگیش رو وقتش رو احساسش رو همه و همه رو به پای مهشاد ریخته.تا اخر داستان اتفاقات مختلفی میفته و به مهشاد ثابت میشه یه حسایی تو دنیا هست که حتی از عشق هم قوی ترن مقدس ترن پاک ترن و از دست دادن این احساسات از مرگ هم سخت تره.
ادامه مطلب
دانلود رمان آخرین شعله شمع نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
ترلان یک دختر جوونه که همراه خواهرش سالها تحت سرپرستی دایی و زندایی زندگی کردند. به خاطر برخی مشکلات تصمیم به جدایی می گیرد و با اقدامی تمام زندگی خود را تحت الشعاع قرار می دهد و ناخواسته درگیربازی مرد جوانی می شود که با هدفی خاص مدتهاست او را تحت نظر دارد . بستر زمانی و مکانی داستان حال و جامعه امروزیست. اما گذشته دختر جوون داستان، بر حال و آینده اش تاثیری ژرف خواهد گذاشت...
تنهایی،عشق و ایثار کلمات کلیدی این رمان است.

این رمان جهت ویرایش بصورت موقت برداشته شد. 

ادامه مطلب
دانلود رمان احتمال نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
گاهی اوقات یک احتمال کوچک میتونه دید آدم رو عوض کنه؛ میتونه مسیر زندگی رو عوض کنه؛ میتونه نفرت رو به عشق و عشق رو به نفرت تبدیل کنه.
این داستان، داستان افرادیه که با در نظر گرفتن یک احتمال کوچک تغییر بزرگی در زندگی شون ایجاد شد.
ادامه مطلب
دانلود رمان لحظه های عاشقی نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF
خلاصه داستان :
اين رماني است پر از عاشقي ...
عشق هاي مختلف ، آدماي مختلف ، با خصوصيات اخلاقي مختلف ...
اما ... همه ي شخصيت هاي اين داستان تو يه چيز مشتركند ... همه عاشق اند ...
و حرف آخر اینکه این رمان تنها نشات گرفته از تخیل نویسنده می باشد و به هیچ وجه جنبه ی واقعی نداشته ... هر چند در دنیای ما هیچ اتفاقی غیر ممکن نیست ...
پس این شما و این هم لحظه های عاشقی ...


پشت این چشم ها ابر ها درگیرند و من کنار خنده هایت می مانم ...
در لحظه های عاشقی ...
ادامه مطلب
معرفی رمان وقتی پدرم عاشق شد | *الف*
خلاصه داستان :
ایرج مرد خانواده است . مردی که دنیاش رو از یک چهارچوب خاص میبینه . چهارچوبی از افکار و باورهای خودش که شدیدا به درستیشون اعتقاد داره .ایرج یک مرد پا به سن گذاشته ی شدیدا سنتی و تا حدودی مذهبیه . یک اتفاق و یک دیدار زندگیش رو دستخوش تغییری شگرف میکنه. ایرج عاشق میشه!! و حالا اینکه این عشق چگونه زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر میده باید دید.

برای خواندن رمان کلیک کنید کاربرای عزیز لطفا لطفا درخواست لینکهای این رمان رو نکنید, نویسنده رضایتی بابت انتشار پی دی اف رمانشونو ندارن

ادامه مطلب
صفحه 4 از 451234567...2030...