دانلود رمان
رمان جذاب و جدید ایرانی و خارجی دانلود
دانلود رمان آرمینا اثر khazoon نگارش قوی
خلاصه کتاب
تصورش رو بکن، یه روز بیدار می‌شی و باید جای داداش دوقلوت زندگی کنی! آرمینا این کار رو کرد، فکر می‌کرد یه مدت کوتاهه، ولی هیچ‌چیز اونطور که انتظار داشت پیش نرفت. با این حال، ته داستان یه چیز قشنگ منتظرشه.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آرمینا
  • ژانر: ,عاشقانه
  • نویسنده: khazoon
  • ویراستار: دانلود رمان
  • طراح کاور: دانلود رمان
  • تعداد صفحات: 433
  • منبع تایپ: دانلود رمان

دانلود رمان آرمینا اثر khazoon نگارش قوی pdf رایگان بدون سانسور

اوه اوه اوه چه خطرناک حسابی ترسوندیم داداش آرمین چشم دیگه سوال هیکلی نمی کنم عفو بفرمایید قربان
بعد هم از جلوی راه با لودگی کنار رفت از حالت و حرفای سپهر خندم گرفت اما به روی خودم نیاوردم و از کنارش با یه قیافه جدی رد شدم و رفتم تو سپهر هم چمدونم رو که تا الان دست ماکان بود ازش گرفت و برد توی یکی از اتاقا من و ماکان هم رفتیم رو به روی هم روی کاناپه نشستیم.
خونه واقعا شیکی بود همش از رنگهای شاد استفاده شده بود خیلی از سپهر خوشم اومد. چه پسر متین و شادی بود داشتم تو دلم قربون صدقش میرفتم که دستش رو روی گونم گذاشت یهو انگار بهم برق وصل کردن
سپهر – چه پوستی داری داداش چقدر صافه خمیر ریشت چیه؟ ما که هر چی شش تیغه هم می کنیم این طوری صاف نمیشه پوستمون
وای خدای من حالا چی جوابشو بدم؟ من اصلا از مارک خمیر ریشها اطلاعی نداشتم تا حالا به این جاش فکر نکرده بودم داشتم دنبال مارک میگشتم که خدا رو شکر ماکان نجاتم داد.
ماکان – آرمین؟ آرمین؟ حواست کجاست؟ پاشو بایست دانی اومد.
و من تازه متوجه صدای در خونه شدم که بسته شد.
با عجله لباسمو صاف کردم و ایستادم وای بالاخره دیدمش واقعا قیافش محشر بود به پسر قد بلند و چهارشونه با هیکلی تو پر و موهای قهوه ای که زده بود بالا با پوستی سفید و چشمایی به رنگ آبی کلا تیپ و قیافش خیلی توی چشم بود غرق در قیافه و تیپش شده بودم که دیدم یهو از سر جاش تکون خورد. اومد جلو و جلوتر و بعد رو به روم ایستاد با چشم های آبی بی
احساسش بهم زل زد.
دانی – ماکان این آرمین آرمینی که میگفتی همینه؟ همچین از این دوستت صحبت کردی ما گفتیم کی هست اما حالا دارم میبینم یه پسریه که از بس لاغر و ظریفه، آدم فکر می کنه به دختر رو به روش ایستاده ببینم ماکان تو این دوستای عتیقه رو از کجا پیدا می کنی؟ خب اینا مهم نیست ببین بچه جون اگه الان این جا و توی این خونه ای به خاطر اینه که دوست ماکانی

  • اشتراک گذاری
  • 144 روز پيش
  • عاطی
لینک کوتاه مطلب:
دیگر نوشته های
موضوعات
درباره سایت
دانلود رمان
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.