دانلود رمان
رمان جذاب و جدید ایرانی و خارجی دانلود
دانلود رمان مولودی عشق اثر یلدا
خلاصه کتاب
ساحل، دختری آزاد و پرشور، همیشه دل‌های زیادی را مجذوب خود کرده اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند قلب سرکش او را تسخیر کنند. تا اینکه روزی کسی پیدا می‌شود که سرسخت‌تر از خودش است؛ مردی که توانایی رام کردن طوفان درون ساحل را دارد.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: مولودی عشق
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: یلدا
  • ویراستار: دانلود رمان
  • طراح کاور: دانلود رمان
  • تعداد صفحات: 403
  • منبع تایپ: دانلود رمان

دانلود رمان مولودی عشق اثر یلدا بدون دستکاری و سانسور

شهرزاد گفت
تو خواب ببینی اون موزمار برگه ها رو توی اتاقش نگه داره
آره باو به خاطر همونم به واحد آپارتمان داره
رزا متعجب گفت
اوه مای گاد به خاطر تو رفته به خونه دیگه گرفته که مبادا سوالا رو ببینی؟
همشم به خاطر سوالا نیست پنجشنبه شب با دوستاشون دورهمی دارن دخترا داره
مولودی عشق
دیرم میشه من دیگه برم.
گوشیمو انداختم روی پاتختی حوصلم سر رفته بود شدید مامان بابا دایی و زن دایی
چند ساعت پیش رفته بودن و یه دو سه ساعتی میشد که اومدیم خونه ی بابا بزرگ رفتم توی سالن هیچ کس نبود. شب شده بود و همه توی اتاقاشون بودن صدایی از اون ور پنجره اومد نگاهی انداختم دیدم یه نفر داره با چراق قوه ی گوشی روی زمین دنبال یه چیزی میگرده کمی که دقت کردم دیدم صدفه با ترس نگاهشو چرخوند سمت
شونش و با ترس صاف وایستاد.
لعنتی تو حتی از سایه ی شالتم میترسی آخه دختری تو؟ انگار داشت با خودش حرف میزد ادامه داد
ببین ارواح وجود دارن اعتقاد دارم ولی اونا زامبی نیستن که نمیخورنت پس نترس
چند تا نفس عمیق کشید و دوباره مشغول گشتن شد که یهو با دیدن چوبی که به پاش
گیر کرد چنان جیغی کشید که حس کردم شیشه ها دارن میلرزن
بلند زدم زیر خنده که دوباره جیغ کشید و به من نگاه کرد با دیدن من نفس عمیقی
کشید ساحل تویی؟ ترسیدم صدامو کلف کردم و گفتم
من روح ساحلم اومدم مثله زامبی ها بخورمت هاهاها
با ترس خندید و گفت ساحل این کارا چیه دیوونه شدی
میدونستم داره از ترس میلرزه و اگه ادامه میدادم ممکن بود دیگه تا یک سال از ترس سمتم نیاد با این همه ترسو بودنش زمان و فیلم ترسناک نگاه میکنه اسکول
چته این وقت شب بیرونی؟ دنبال چی میگردی هیچی گردنبندم گم شده دنبال اونم
مولودی عشق
صبر کن اومدم
رفتم پیشش و مشغول گشتن شدیم که یهو صدایی از پشت یکی از درختا اومد. صدف
با ترس بهم چسبید. رفتم سمت درختو با چون زدم بهش

  • اشتراک گذاری
  • 98 روز پيش
  • عاطی
لینک کوتاه مطلب:
دیگر نوشته های
موضوعات
درباره سایت
دانلود رمان
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.